20/01/2026
تغیر نام #پارسی به دری
بیشتر مردم امروز فکر میکنند «دَری» از قدیم نام زبان ما بوده و «فارسی» نام زبانی مربوط به کشور دیگر است. این تصور آنقدر تکرار شده که برای خیلیها تبدیل به «حقیقت» شده است؛ اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است. اگر فقط کمی به گذشته برگردیم، میبینیم تا پیش از سال ۱۳۴۳ خورشیدی، در افغانستان نهتنها مردم، بلکه خودِ دولت هم زبان رسمی کشور را «فارسی» مینامید. در تمام قوانین اساسی قدیمی، در اسناد دولتی، در مدرسهها، دادگاهها و ادارهها، نام زبان بهطور روشن «فارسی» بود. هیچ سند رسمیای وجود ندارد که قبل از آن تاریخ، زبان رسمی کشور را بهصورت جداگانه و مستقل «دری» نامیده باشد. یعنی «دری» بهعنوان نام رسمی زبان، ناگهان وارد قانون شد، نه اینکه از دل جامعه یا تاریخ بیرون آمده باشد.
در سال ۱۳۴۳، حکومت وقت تصمیم گرفت نام زبان را در قانون اساسی عوض کند؛ بدون اینکه از مردم بپرسد، بدون نظر زبانشناسان، و بدون توجه به تاریخ هزارسالهٔ این زبان. زبان مردم عوض نشده بود، گفتار مردم همان بود، شعرها همان بود، کتابها همان فارسی بود؛ فقط نام را عوض کردند. چرا؟ چون زبان فقط وسیلهٔ صحبت کردن نیست؛ زبان هویت است، حافظهٔ تاریخی است، و پیوند میان ملتهاست. فارسی افغانستان را به یک حوزهٔ بزرگ فرهنگی وصل میکرد؛ به ایران، تاجیکستان و قرنها تاریخ مشترک. قدرت سیاسی آن زمان این پیوند را نمیخواست. میخواست مرز سیاسی را به مرز فرهنگی هم تبدیل کند و برای این کار، اولین قدم بریدن نام «فارسی» بود.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. تغییر نام زبان، همزمان ابزاری شد برای برتریسازی قومی. وقتی نام زبان اکثریت مردم از «فارسی» به واژهای مبهم و کمریشه تغییر داده شد، بهتدریج این فکر القا شد که این زبان، زبانی محلی و درجهدو است. در مقابل، زبان پشتو با حمایت دولتی، به زبان قدرت، اداره و «هویت رسمی» تبدیل شد. این سیاست، وحدت نساخت؛ بلکه هویت فارسیزبانان را آرامآرام تضعیف کرد، بدون سر و صدا، بدون زور آشکار، اما بسیار مؤثر. نام «دری» دقیقاً به همین دلیل انتخاب شد: نامی که ریشهٔ تاریخی روشنی ندارد و میشود آن را هر طور خواست تفسیر کرد، در حالی که «فارسی» نامی است با تاریخ، ادبیات و تمدنی که نمیشود نادیدهاش گرفت.
با این همه، واقعیت از قانون قویتر بود. زبان مردم تغییر نکرد. دستور زبان همان ماند، واژهها همان ماند، شعر حافظ و فردوسی همان فارسی بود و هست. هیچ زبانشناس معتبر در جهان، «دری افغانستان» را زبان جداگانهای از فارسی نمیداند. آنچه تغییر کرد، زبان نبود؛ فقط برچسبش را عوض کردند. نتیجه چه شد؟ نسلهایی که دچار سردرگمی هویتی شدند، فارسیزبانانی که از پشتوانهٔ تاریخی خود جدا افتادند، و شکافهایی که میان مردم عمیقتر شد.
حقیقت ساده است: اگر مسئله زبان بود، باید از اهل علم میپرسیدند؛ اگر اصلاح لازم بود، باید تاریخ بررسی میشد. اما چون تصمیم در قانون اساسی گرفته شد، نه در دانشگاه و نه در جامعهٔ علمی، روشن است که این یک تصمیم سیاسی بود، نه زبانی. تا سال ۱۳۴۳، نام زبان ما «فارسی» بود. بعد از آن، نام را تغییر دادند، نه زبان را. و تاریخ بارها نشان داده است که میتوان نامها را در قانون عوض کرد، اما نمیتوان زبان، حافظه و هویت یک ملت را از ذهن مردم پاک کرد.