Persian Poetry - شعر پارسی

Persian Poetry - شعر پارسی به نام خداوند جان و خرد --- کزین برتر اندیشه برنگذرد https://www.facebook.com/pages/Persian-poetry-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C/293809500652493

گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیشکی گذارندش در آن نسیان خویشباز از آن خوابش به بیداری کشندکه کند بر حالت خود ریشخندکه چه غم...
06/20/2019

گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش
کی گذارندش در آن نسیان خویش
باز از آن خوابش به بیداری کشند
که کند بر حالت خود ریشخند
که چه غم بود آنکه می‌خوردم به خواب
چون فراموشم شد احوال صواب
چون ندانستم که آن غم و اعتلال
فعل خوابست و فریبست و خیال
همچنان دنیا که حلم نایمست
خفته پندارد که این خود دایمست
تا بر آید ناگهان صبح اجل
وا رهد از ظلمت ظن و دغل
خنده‌اش گیرد از آن غم های خویش
چون ببیند مستقر و جای خویش
مولوی

یک بیت شعر
07/16/2017

یک بیت شعر

یک بیت شعر
06/23/2017

یک بیت شعر

Timeline Photos
05/30/2017

Timeline Photos

یک بیت شعر
05/09/2017

یک بیت شعر

یک بیت شعر
05/09/2017

یک بیت شعر

Timeline Photos
05/09/2017

Timeline Photos

من سکوت اختران آسمان دانم که چیستمن سکوت عمق بحر بیکران دانم که چیستمن سکوت دختر محجوب پر احساس رادر حضور مرد محبوب جوان...
05/02/2017

من سکوت اختران آسمان دانم که چیست
من سکوت عمق بحر بیکران دانم که چیست
من سکوت دختر محجوب پر احساس را
در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست
من سکوتی را که تنها با نوای ساز و چنگ
در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست
هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار
هم سکوت مرگبار مردگان دانم که چیست
داستان ماه را در بدر و تربیع و هلال
ماجرای شمس را با اختران دانم که چیست
اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار
وآنچه را کردند در خاطر نهان دانم که چیست
آنچه حق آموخت آدم را زاسماء جمال
وآنچه آدم خواند بر افرشتگان دانم که چیست
سّر آن خاک مبارک پی که در طوفان نوح
شد رهایی بخش نوح و نوحیان دانم که چیست
آنچه آتش را گلستان کرد بر جان خلیل
وآنچه گلشن را کند آتشفشان دانم که چیست
یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت
رمز آن زندان بی نام و نشان دانم که چیست
عطسۀ آدم که روح القدس در مریم دمید
وآنچه برد او را بر اوج آسمان دانم که چیست
گفت محی الدین که حیوان شو اگر خواهی کمال
می نگویم هیچ و حشر مردمان دانم که چیست
گفت رومی من ز بسیاری گفتارم خموش
گفته و نا گفته ای دانای جان دانم که چیست
قصۀ نرگس که شد مخمور چشم مست خویش
غصۀ هاتف ز عشق آن جوان دانم که چیست
آنچه را آموخت حافظ از خط زیبای یار
وآنچه گفت از جوهر لعل بتان دانم که چیست
هفت خطم گر چه خطی می نخوانم غیر عشق
خط زیبا بر جمال شاهدان دانم که چیست
گر چه طفلم در طریق عشق و ابجد خوان علم
مبدأ و پایان کار عارفان دانم که چیست
طفل عشقا دعوی باطل مکن خاموش باش
من سکوت طفل عشق بی زبان دانم که چیست
حسین الهی قمشه ای

این ابیات بخشی از قصیده بلندی است که استاد با الهام از شعر سکوت
اثر ادگار لی ماستر شاعر اوایل قرن بیستم امریکا سروده اند.

04/29/2017

با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم
کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی دوست
هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار
هرکو ز خود نرفت نیاید بکوی دوست
یارب تو روی دوست بدین عاشقان نما
کین جمع مانده اند پریشان چو موی دوست
بر یاد روی دوست دل خود همی کنند
خرم چو روی دلبر و خوش همچو خوی دوست
گر پیش دل چراغ ز خورشید و مه کنی
بی شمع عشق ره نبرد دل بسوی دوست
کس را بغیر او بسوی او دلیل نیست
هان تا بعقل خود نکنی جست و جوی دوست
باشد غزل ترا نه مگر وصف حسن یار
باشد سخن فسانه مگر گفت و گوی دوست
بر روی روزگار چو چیزی نیافتم
تا بشکنم بدیدن آن آرزوی دوست
منزل بباغ کردم و ایام خویش را
با سرو و گل همی گذرانم ببوی دوست
با روزگار سیف غمش کرد آنچه کرد
شادی بروزگار گدایان کوی دوست
سیف فرغانی

03/28/2017

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل میگذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان
چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغی و به یاد منش آزاد کنید
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
کنج ویرانه ی زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید
ملک الشعرای بهار

‎Persian Poetry - شعر پارسی‎'s cover photo
03/17/2017

‎Persian Poetry - شعر پارسی‎'s cover photo

یک بیت شعر
03/16/2017

یک بیت شعر

Timeline Photos
03/07/2017

Timeline Photos

Timeline Photos
03/04/2017

Timeline Photos

Timeline Photos
02/23/2017

Timeline Photos

02/23/2017

همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
یا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید
روز شادی همه کس یاد کند از یاران
یاری آنست که ما را شب غم یاد کنید
گر چنانست که از دلشدگان می‌پرسید
گاه گاهی ز من دلشده هم یاد کنید
چون شد اقطاع شما تختگه ملک وجود
کی از این کشته شمشیر عدم یاد کنید
چشم دارم که من خستهٔ دلسوخته را
به نم چشم گهربار قلم یاد کنید
هیچ نقصان نرسد در شرف و قدر شما
در چنین محنت و خواری اگرم یاد کنید
چون من از پای فتادم نبود هیچ غریب
گر من بی سر و پا را به قدم یاد کنید
در چمن چون قدح لاله عذاران طلبند
جام گیرید و ز عشرتگه جم یاد کنید
ور در ایوان سلاطین ره قربت باشد
ز مقیمان سر کوی ستم یاد کنید
بلبل خستهٔ بی برگ و نوا را آخر
بنسیم گلی از باغ کرم یاد کنید
سوخت در بادیه از حسرت آبی خواجو
زان جگر سوخته در بیت حرم یاد کنید
خواجوی کرمانی

02/08/2017

رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری او

خبر بردند بر شیرین خون ریز
که خون کوهکن را ریخت پرویز
همه گفتند کاین رسمی نو افتاد
که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد
روان شد نازنین کز راه یاری
شهید خویش را گرید به زاری
به بالینگاه او شد با دلی تنگ
به آب دیده شست از خون او سنگ
اشارت کرد تا فرمان برانش
بشستند از گلاب و زعفرانش
کفن کردند و بسپردند غمناک
غریبی را به غربت خانهٔ خاک
بسی بگریست شیرین بر غریبیش
فزونتر زان ز بهر بی نصیبیش

خسرو و شیرین
امیرخسرو دهلوی

02/07/2017

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آيد برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

یک بیت شعر
02/01/2017

یک بیت شعر

Timeline Photos
01/25/2017

Timeline Photos

یک بیت شعر
01/23/2017

یک بیت شعر

Timeline Photos
01/22/2017

Timeline Photos

یک بیت شعر
01/14/2017

یک بیت شعر

یک بیت شعر
01/06/2017

یک بیت شعر

01/03/2017

اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
اشاره ای است که آزاد می کنیم ترا
تو با شکستگی پا قدم به راه گذار
که ما به جاذبه امداد می کنیم ترا
به دامنی که درین راه بر کمر بندی
غنی ز راحله و زاد می کنیم ترا
بشو به خون ز دل اندیشه رهایی را
که گر عدم شوی ایجاد می کنیم ترا
به تیغ غمزه دلت را کنیم اگر صد چاک
به زلف شانه شمشاد می کنیم ترا
ترا به جنت دربسته می شویم دلیل
اگر به خامشی ارشاد می کنیم ترا
ز شکر و شکوه مزن دم تو چون تنگ ظرفان
اگر غمین و اگر شاد می کنیم ترا
ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار
که از طلسم غم آزاد می کنیم ترا
فرامشی ز فراموشی تو می خیزد
اگر تو یاد کنی یاد می کنیم ترا
اگر تو چشم بپوشی ز شاهدان مجاز
غنی ز حسن خداداد می کنیم ترا
اگر ز کوه غم ما گران نسازی روی
ز خرمی فرح آباد می کنیم ترا
صائب تبریزی

یک بیت شعر
12/21/2016

یک بیت شعر

Timeline Photos
12/18/2016

Timeline Photos

یک بیت شعر
12/17/2016

یک بیت شعر

Timeline Photos
12/13/2016

Timeline Photos

یک بیت شعر
12/05/2016

یک بیت شعر

یک بیت شعر
12/03/2016

یک بیت شعر

یک بیت شعر
12/02/2016

یک بیت شعر

یک بیت شعر
11/29/2016

یک بیت شعر

یک بیت شعر
11/26/2016

یک بیت شعر

یک بیت شعر
11/24/2016

یک بیت شعر

Address

Atlanta, GA

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Persian Poetry - شعر پارسی posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Category

Nearby media companies


Comments

عاشق شعرم
نميدونم دل من از چه خونه كه يكسر بر لب ام هم آه و جونه الف اول كه آمد از الم بود به آخر ميم ماتم هم از اونه چنان لنگ در هوا دارد دل من كه گويي لام لنگ اش هم از اونه ز عمر رفته تنها خوش از آنم كه خورشيدم نشان عاشقونه به هر گوش دلم مُهري ز مِهرش مگر گوش ام كه مُهرش از اذونه ز تنگي روزگارم مي فشارد خيالش روزگارم تنگ *ونه ندارد تاب جورش نوك كلكم كه اين كار كرام الكاتبونه خرد رفت و دل ام، باقي روانم كه آنهم از پي جانم روونه دلا وارونه در آيينه بنگر كه آيين اش به عكس واژگونه نبيني گر چنين روي رضايت سزايت آذر آن كز آسمونه ------
سلام دوستان با امید بهروزی و کامیابی برای تک تک شما عزیزان
WATSAPP GROUP HA TO SEND KR DAIN PERSION POETRY KA
I am from Lahore Pakistan. I love persian poetry but dnt understand persian well so i need help... Is there any one who can translate this persian nazm to me??? Plz reply me if any one is willing to help me...
* * * The bloody seeds that dampened the father’s face with the sweat of death filled the mother’s gaping womb with life and the files of a firmament in strife burst with the holy stars of martyrdom -- one single star moved one hundred stars -- In the sky, the star of a thousand suns triumphed in the horizon’s elaborate staging of death – arrogant death! A girl with no legs cannot be made to kneel to the crumbling enamel of her foe’s grinding fangs… I, myself, make my love sing like a clarion. I pluck off the petals of my heart, as I would a red rose. I fly my soul like I would a pigeon. I pitch my cry as a dagger into the crystal of the skies. Alas… what of the mindless screams, the unrestrained, thankless hands behind rejection and spheres of aristocracy, behind silence and behind gallows, behind turbans and cloaking garments, behind slander and behind walls, behind today and behind birthday -- with its cracked black frame, behind suffering, behind denial, behind darkness, behind diligence, behind crudeness, behind the insistent recurring despair of our gods? And even behind the thin skin of our amorous hearts…? The beauty of an era yields the red Eden of its flesh to a man whose bones hold together like the bricks of an edifice, whose kiss is a furnace and whose voice is a drum roll, and whose pillow -- made of iron -- Is an anvil. …………………………. AHMAD SHAMLU Translated by Tatul Sonentz From Sylvie Miller’s French translation
در غربت غربيه رنج بردم بس تا بر آيدم پرتو خاور كس
حضور دوری و پر شکوه وعظیم بی نیازی و سیل اسا پر غروری و سرکش هر انچه تو هستی من نیستم اوج سر فرازی من فتح تپه ایی در دشت اوج سرفرازی تو بلندای سپهربی کران میان ُرز های ارغوانی نهانم تا نبینی جان خسته و رنجورم را در اغوش شبو ها خفته ام تا ندمی رایحه ی تنم را ُگمم ،ُگم و توپیدا و خروشان ،مست سوداگری لیک هرچه می گریزم نگاه سبزت بی رحم وحریص می شکافدابی ابررا ومی جویدمرا چونان دریا در پی قطره ایی نیمه جان Written by Mitra Mahmoudi