Abdullah Muhabbat

Abdullah Muhabbat عبدالله محبت|دکلماتور
سخنران_و_مجری📓
هی"بیا دکلمه کنیم!🎙️🌿

"صفایی جندقی"یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و ب...
26/08/2026

"صفایی جندقی"
یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است.
پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی» نام گذاشت.
میرزا احمد تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش فراگرفت و سپس نزد پدر و برادرش (میرزا اسماعیل هنر) به تکمیل معلومات خود پرداخت. صفایى جندقى پس از سفرهایى به سمنان و تهران، روستاى جندق را براى اقامت برگزید و تا پایان عمر در همانجا از راه کشاورزى و دامدارى به امرار معاش پرداخت. صفایى جندقى در مدت حیات خود چهار همسر برگزید و از آنان داراى بیست فرزند شد که برخى از آنان اهل ادب و هنر بودند: محمدحسن کیوان ملقب به عمادالشعراء، میرزا محمد حسین متخلص به «فرهنگ» و متولد ۱۲۶۹ ه.ق، میرزا ابوالقاسم وفایى ادیب و خوشنویس و میرزا عبدالکریم که اغلب نسخه‌هاى دیوان صفایى جندقى به خط اوست. محمدحسن کیوان، فرزند ارشد صفایى جندقى از جانب ظل‌السلطان (حاکم اصفهان) به «عمادالشعراء» ملقب شده و در شعر از تخلص «خرد» استفاده مى‌کرده و منظومهٔ هزار و یک‌شب او حاوى داستان‌هاى نو و ابتکارى است و همو در شمار نخستین شاعرانى است که براى کودکان نیز شعر مى‌سروده‌ است. فرزند او میرزا فتح‌الله مشهور به «کیوان ثانى» از شاعران منطقۀ بیابانک بوده و در شعر «پرویز» تخلص مى‌کرده‌ است.
دیوان چاپى صفایى جندقى شامل غزلیات، انابت‌نامه، رباعیات انابیه، رباعیات عاشقانه، ماده تاریخ‌ها، مراثى عاشورایى در ۱۱۴ بند، مثنوى «رقیه‌نامه» حاوى ۳۱۵ بیت، نوحه‌ها و ترجیع‌بند است.

غزل شماره ۲
مر‌‌‌ا دل خسته تر باید ز خارا
که در دست غمت پایم شکیبا

بدین منظر به مینو گر درآیی
رود در پرده از شرم تو حورا

فلک تا نطفه راندت ای پری دخت
به بطن امهات از پشت آبا

چه خجلت ها کشد از روی آدم
چه منت ها نهد بر دوش حوا

ز دست حسنت اندر ملک خوبی
حدیث حسن خوبان رفته در پا

نه یاد از داستان ویس و رامین
نه راز از سرگذشت قیس و لیلی

چه تن ها را دل از دست تو مفتون
به سودای تو شیدا من نه تنها

هم از حسن تو در سر شور وامق
هم از عشق تو بر لب عذر عذرا

زید شیرین لبت کز یک تبسم
به جان بخشی سبق برد از مسیحا

به قتلم حاکمستی بی تکلف
چه امروزم کشی در خون چه فردا

دل از زلفش کجا برهد صفایی
ندارد دست مرغ رشته بر پا.

Abdullah Muhabbat

"عالیه حمیدی" عالیه حمیدی از شاعران و غزل‌سرایان معاصر است که با بیانی لطیف، عواطف و مضامین عاشقانه را در آثار خود به تص...
26/08/2026

"عالیه حمیدی"
عالیه حمیدی از شاعران و غزل‌سرایان معاصر است که با بیانی لطیف، عواطف و مضامین عاشقانه را در آثار خود به تصویر می‌کشد. او با تکیه بر ذوق ادبی خویش، توانسته است آثاری خلق کند که سرشار از تصاویر زیبا، توصیفات ملموس و پیوند عمیق با عناصر طبیعت همچون باران و شبنم هستند. بسیاری از مخاطبان ادب‌دوست، سروده‌های او را به دلیل سادگی در زبان و روان بودن کلام به خاطر می‌سپارند و در فضای مجازی دست به دست می‌کنند.
این بانوی شاعر در غزل‌های خود به خوبی احساسات پاک و اندیشه‌های زلالش را روانه دنیای واژگان کرده و به دل مخاطبان می‌نشیند. شعر او بازتابی از نگاه زیباشناسانه به جهان پیرامون است که در آن یار، دیدار و دلدادگی با ظرافتی خاص توصیف می‌شوند.
حمیدی با بهره‌گیری از قالب‌های سنتی به ویژه غزل، اصالت شعر کلاسیک فارسی را با زبانی امروزی و قابل فهم ادغام کرده است. تلاش‌های ادبی او در مسیر احیای مفاهیم عاطفی جاویدان، گامی ارزشمند برای پویایی شعر معاصر میان نسل جوان به شمار می‌رود. آثار این سخن‌سرا نمونه‌ای برجسته از حضور موثر بانوان در عرصه ادبیات غنایی معاصر است که احساسات زنانه را با متانت بازگو می‌کند.
او همواره تلاش کرده تا با حفظ موسیقی درونی کلمات، خواننده را به سفری در اعماق احساسات عاشقانه و عارفانه ببرد. تصویرسازی‌های بدیع و گزینش دقیق واژه‌ها در اشعار او، نشان از تسلط وی بر ابزارهای بیانی و صنایع ادبی دارد. مخاطبان او با خواندن هر بیت، آرامش و زیبایی نهفته در دنیای آرام و بی‌پیرایه این شاعر معاصر را با تمام وجود حس می‌کنند. عالیه حمیدی با انتشار و اشتراک‌گذاری سروده‌هایش در بسترهای نوین، توانسته پیوندی مستحکم میان ادبیات اصیل و مخاطبان امروزی برقرار سازد.
نگاه او به عشق، نگاهی آمیخته با احترام، پاکی و اصالت است که از گزند سطحی‌نگری‌های رایج در امان مانده است. روند رو به رشد جایگاه ادبی او نشان می‌دهد که اصالت کلام و صدق گفتار همواره خریداران پروپاقرصی در میان فارسی‌زبانان دارد. در نهایت، کارنامه ادبی او نمادی از ذوق سرشار بانوانی است که با قلم خود، به دنیای ادبیات فارسی رنگ و بویی تازه می‌بخشند.

سروده زیبا
ای وطن، ای خاک زخمی، ای غم پنهان من
در بلندی کوهسارانت بود جولان من

کشورم ای مهد مولانا و مهد بوعلی
سرزمین کاوه و شاهان و بوستان من

در رگانت داغ ناصورت هزاران در هزار
ای قدمگاه دلیران، مأمن و ایمان من

چشم بد هرگز نبیند گلعذاران تو را
دشت و دامان قشنگت جامهٔ الوان من

گنج هایت در دل خاک و جوانانت فقیر
دیو های مستِ رهزن بر سرِ ایوان من

پاس نمکدان را ندانستند مردان جنوب
گرگها در جامهٔ میش آمدند بر خوان من.

Abdullah Muhabbat

گر می نخوری طعنه مزن مستان رابنیاد مکن تو حیله و دستان راتو غره بدان مشو که می می‌نخوریصد لقمه خوری که می غلام است آن را...
25/08/2026

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می‌نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را.
***
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است

می خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است.

شاعر: عمر خیام

Abdullah Muhabbat

"سعدالدین وراوینی"یکی از آثار ارزنده نثر فنی فارسی مرزبان نامه بازنگاشته خامهٔ نویسنده و گوینده و ادیب توانا سعدالدین ور...
25/08/2026

"سعدالدین وراوینی"
یکی از آثار ارزنده نثر فنی فارسی مرزبان نامه بازنگاشته خامهٔ نویسنده و گوینده و ادیب توانا سعدالدین وراوینی است که در میانهٔ سالهای ۶۱۷ الی ۶۲۲ ه.ق (و پس از دو صد و اندی سال که از تاریخ تألیف آن توسط مزربان بن رستم یکی از شاهزادگان طبرستان می گذشت) از گویش طبری به زبان پارسی دری، آراسته به صنایع لفظی و معنوی و اشعار تازی و پارسی و امثال و اخبار، برگردانیده شد. این کتاب از لحاظ شیوه نثر نویسی پیرو سبک نصرالله بن عبدالحمید منشی مترجم کلیله و دمنه از عربی به فارسی است.

مرزبان نامه
حکایت هنبوی با ضحاک
ملک زاده گفت: شنیدم که در عهد ضحّاک که دو مار از هر دو کتف او برآمده بود و هر روز تازه جوانی بگرفتندی و از مغز سرش طعمهٔ آن دو مار ساختندی. زنی بود هنبوی نام، روزی قرعهٔ قضای بد بر پسر و شوهر و برادر او آمد. هر سه را باز داشتند تا آن بیداد معهود برایشان برانند. زن بدرگاه ضحّاک رفت، خاک تظلّم بر سرکنان نوحهٔ دردآمیز در گرفته که رسم هر روز از خانهٔ مردی بود، امروز بر خانهٔ من سه مرد متوجّه چگونه آمد؟ آواز فریاد او در ایوان ضحّاک افتاد، بشیند و از آنحال پرسید. واقعه چنانک بود آنها کردند. فرمود که او را مخیّر کنند تا یکی ازین سه‌گانه که او خواهد، معاف بگذراند و بدو باز دهند. هنبوی را بدر زندان سرای بردند. اول چشمش بر شوهر افتاد، مهر مؤالفت و موافقت درنهاد او بجنبید و شفقت ازدواج در ضمیر او اختلاج کرد، خواست که او را اختیار کند؛ باز نظرش بر پسر افتاد، نزدیک بود که دست در جگر خویش برد و بجای پسر جگر گوشهٔ خویشتن را در مخلب عقاب آفت اندازد و او را بسلامت بیرون برد؛ همی ناگاه برادر را دید در همان قیداسار گرفتار، سر در پیش افکند خوناب حسرت بر رخسار ریزان، با خود اندیشید که هر چند در ورطهٔ حیرت فرو مانده‌ام، نمیدانم که از نور دیده و آرامش دل و آرایش زندگانی کدام اختیار کنم و دل بی‌قرار را بر چه قرار دهم، اما چکنم که قطع پیوند برادری دل بهیچ تأویل رخصت نمیدهد، ع، بر بی‌بدل چگونه گزیند کسی بدل. زنی جوانم، شوهری دیگر توانم کرد و تواند بود که ازو فرزندی آید که آتش فراق را لختی بآب وصال او بنشانم و زهر فوات این را بتریاک بقای او مداوات کنم، لیکن ممکن نیست که مرا از آن مادر و پدر که گذشتند، برادری دیگر آید تا این مهر برو افکنم. ناکام و ناچار طمع از فرزند و شوهر برگرفت و دست برادر برداشت و از فرزندان بدر آورد. این حکایت بسمع ضحاک رسید، فرمود که فرزند و شوهر را نیز بهنبوی بخشید. این افسانه از بهر آن گفتم تا شاه بداند که مرا از گردش روزگار عوض ذات مبارک او هیچکس نیست و جز از بقای عمر او بهیچ مرادی خرسند نباشم و می‌اندیشم ازو بال آن خرق که در خرقِ عادت پدران میرود که عیاذاً بِالله حَبلِ نسل بانتقاض رسد و عهد دولت بانقراض انجامد، کَما قالَ عَزَّ مِن قَائِلٍ: فَقُطِعَ دابِرُ القَومِ الَّذینَ ظَلَمُوا. شاه گفت: نقش راستیِ این دعوی از لوح عقیدت خویش برمیخوانم و میدانم که آنچ می‌نمائی، رنگ تکلّف ندارد، امّا میخواهم که بطریق محاوله بی‌مجادله درین ابواب خطاب، دستور بشنوی و میان شما بتجاوب و تناوب فصلی مشبع و مستوفی رود تا از تمحیص اندیشهٔ شما، آنچ زبدهٔ کارست، بیرون افتد و من بر آن واقف شوم : ملک زاده گفت: شبهت نیست که اگر دستور بفصاحت زبان و حصافتِ رای و دهای طبع و ذکای ذهن که او را حاصلست خواهد که هر نکتهٔ را قلبی و هر ایجابی را سلبی و هر طردی را عکسی اندیشد، تواند، اما شفاعت بلجاج و نصیحت باحتجاج متمشّی نگردد و من بقدر وسع خویش درین راه قدمی گذاردم و حجاب اختفا از چهرهٔ حقیقت کار برانداختم. اگر میخواهی که گفتهٔ من در نصاب قبول قرار گیرد، قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ ، و اگر نمی‌خواهی که بر حسب آن کار کنی، لَا اِکراَهَ فِی الدّینِ.

Abdullah Muhabbat

"نصرالله منشی"ابوالمعالی نصرالله منشی از دبیران دستگاه حکومت غزنویان و معاصر بهرامشاه و خسروشاه غزنوی است. وی به عربی نی...
25/08/2026

"نصرالله منشی"
ابوالمعالی نصرالله منشی از دبیران دستگاه حکومت غزنویان و معاصر بهرامشاه و خسروشاه غزنوی است.
وی به عربی نیز شعر می‌سروده است و به روایت عوفی در لباب الالباب در اثر سعایت بدخواهان در زمان خسروشاه غزنوی به زندان افتاد و کشته شد. اثر مهم وی ترجمهٔ آزاد کلیله و دمنه از عربی (ترجمه شده از پهلوی به عربی توسط عبدالله بن مقفع) است که آن را به نثری مسجع و آمیخته به انواع روایات و اشعار فارسی و عربی درآورده است.

کلیله و دمنه
بخش ۶
بدین دو فتح با نام که بفضل ایزد تعالی و فر دولت قاهره، لازالت ثابتة الاوتاد. راسیة الاطواد، تیسیر پذیرفت، نظام کارهای حضرت و ناحیت بقرار معهود و رسم مالوف باز رفت، و برقاعده درست و سنن راست اطراد و استمرار یافت و تمامی مفسدان اطراف دم درکشیدند و سر بخط آوردند، و دلهای خواص و عوام و لکشری و رعیت برطاعت و عبودیت بیارامید، و نفاذ اوامر پادشاهانه از همه وجوه حاصل آمد، و حشمت ملک و هیبت پادشاهی در ضمایر دوستان و دشمنان قرار گرفت، و ذکر آن در آفاق و اقطار عالم شایع و مبسوط گشت. و اگر در تقریر محاسن نوبت این پادشاه دین دار و شهریار کامگار -که در ملک مخلد باد و بر دشمن مظفر-خوضی وشرعی رود، و فضایل ذات بزرگ و مناقب خاندان مبارک شاهنشاهی را شرحی و بسطی داده شود، غرض از ترجمه این کتاب فایت گردد، و من بنده را خود این محل از کجا تواند بود که ثنای دولت قاهره گویم؟ که

اگر مملکت را زبان باشدی
ثناگوی شاه جهان باشدی

ملک بوالمظفر که خواهد فلک
که مانند او کامران باشدی

زصد داستان کان ثنای تراست
همانا که یک داستان باشدی

و اقتدا و تقیل این پادشاه بنده پرور-که همیشه پادشاه و بنده پرور باد- در جهانداری بمکارم خاندان مبارک بوده است، و معالی خصال ملوک اسلاف را انارالله براهینهم قبله عزایم میمون دانستست.

Abdullah Muhabbat

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاریبگشای کنار آمد آن یار کناریبرخیز بیا دبدبه عمر ابد بینرستند و گذشتند ز دم‌های شماریحض...
25/08/2026

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
بگشای کنار آمد آن یار کناری

برخیز بیا دبدبه عمر ابد بین
رستند و گذشتند ز دم‌های شماری

حضرت مولانا

Abdullah Muhabbat

عاشقان مستند و ما دیوانه ایم عارفان شمعند و ما پروانه ایمچون ندارم با خلایق الفتی خلق پندارند ما دیوانه ایم..حضرت مولانا...
24/08/2026

عاشقان مستند و ما دیوانه ایم
عارفان شمعند و ما پروانه ایم

چون ندارم با خلایق الفتی
خلق پندارند ما دیوانه ایم..

حضرت مولانا

Abdullah Muhabbat

اینکه خاک سیهش بالین استاختر چرخ ادب پروین استگر چه جز تلخی از ایام ندیدهر چه خواهی سخنش شیرین استصاحب آن‌همه گفتار امرو...
24/08/2026

اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن‌همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی‌دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان‌ فرسا‌ست
سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت‌ بین است

هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد‌ مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است...

شاعر: پروین اعتصامی

Abdullah Muhabbat

"شیوا فرازمند"شیوا فرازمند شاعر، نقاش و منتقد ادبی، متولد ۱۳۵۴ رشت و ساکن آستاراست. وی دانش‌آموختهٔ فوق دیپلم تکنسین اتا...
24/08/2026

"شیوا فرازمند"
شیوا فرازمند شاعر، نقاش و منتقد ادبی، متولد ۱۳۵۴ رشت و ساکن آستاراست. وی دانش‌آموختهٔ فوق دیپلم تکنسین اتاق عمل و نیز رشتهٔ مهندسی کامپیوتر است.
وی از اعضای باسابقهٔ انجمن شعر شهریار آستارا است که به مدت سه سال، مسئول انجمن بوده و در مقاطعی نیز مدرس عروض و قافیه و نقاشی در ادارهٔ فرهنگ و ارشاد بوده است. همچنین آموزش طراحی و نقاشی را در آموزشگاه خصوصی عهده‌دار بوده است.
شیوا فرازمند بیشتر به‌عنوان یک شاعر سبک کلاسیک مطرح بوده است اما در سال‌های اخیر در عرصهٔ شعر نو و سپید هم به سرودن شعر پرداخته است. نخستین کتاب شعرش، مجموعه غزلی مشترک بود به نام «وقتی تو هستی، من آسمانم» که محصول کارهای نخستین شاعر تا تاریخ چاپ آن کتاب (۱۳۸۵) بوده است و دومین اثر وی، مجموعه‌ای از شعرهای سپید ایشان است که با عنوان «روادید رؤیا و روسری بنفش» در سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.
ایشان در عرصهٔ نقدنویسی هم تجربیاتی داشته و نمونه‌هایی از نوشته‌های او در خصوص آثار شاعران مختلف در نشریات سراسری کشوری منتشر شده‌ است. وی در عرصهٔ هنرهای تجسمی از جمله نقاشی هم فعالیت‌های به‌ سزایی دارد.

غزل شماره ۲
نقاش
مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش!
شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش

مرا شبیه خودم در میان آتش و دود
شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش

و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب
بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش

و زخم های دلم را ببین و بعد از آن
لباس بر تن این قلب بی قواره بکش

بخند! خنده‌ی تو شعله می زند بر من
بخند و شعله‌ی من را به یک اشاره بکش

برای بودن من عشق را نشانه بگیر
و خط رد به تن هرچه استخاره بکش

ببین ستاره شدم با تو ای بهانه‌ی من
مرا شبیه خودم! مثل یک ستاره بکش!

Abdullah Muhabbat

"طبیب اصفهانی"عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت خراسان، حکیم‌باشی نادر شاه افش...
24/08/2026

"طبیب اصفهانی"
عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت خراسان، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود.
طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود.
نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کوچیدند و در آن شهر مسکن گزیدند. پدرش میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی بود و خود او نیز طبیب و ندیم نادرشاه افشار.
بعد از نادرشاه، کلانتر اصفهان شد و پس از چندی این کار را به برادرش میرزا عبدالوهاب واگذاشت و خود با شاعران و ادیبان اصفهان، هاتف، عاشق، آذر، مشتاق و صهبا معاشرت کرد.

غزل شماره ۲
درماندگی خود به که گوییم خدا را
سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را

گویند که هر تیره‌شبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیره ما را

گل در قدمت باد صبا ریزد و ترسم
کز برگ گل آسیب رسد آن کف پا را

از شرط وفا نیست چو آزردن عاشق
زین بیش مکن خون به دلم شرط وفا را

با حسن تو حسن دگران را چه نمایش
کی در بر خورشید بود جلوه سها را

گفتی که چه شد حال طبیب از ستم ما
عمری‌ست که در هجر تو جان داد نگارا.

Abdullah Muhabbat

Address

5th District
Kabul

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Abdullah Muhabbat posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share