Zan Times

Zan Times A women-led newsroom covering human rights, women, LGBTQ community, and environment in Afghanistan.

Zan Times is a women-led multimedia organization that covers the human rights situation in Afghanistan with a particular focus on women, LGBTQ community, and environmental issues. We are a group of journalists and independent writers who came together at Zan Times to respond to the human rights crisis unfolding in Afghanistan that has particularly affected women journalists because they are caught at the intersection of repression on the media and women.

افغانستان تنها کشوری در جهان است که در آن زنان و دختران به طور رسمی از آموزش رسمی، اشتغال و بخش اعظمی از اقتصاد کنار گذا...
07/09/2026

افغانستان تنها کشوری در جهان است که در آن زنان و دختران به طور رسمی از آموزش رسمی، اشتغال و بخش اعظمی از اقتصاد کنار گذاشته شده‌اند. ارزیابی‌های سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که تنها به دلیل محدودیت‌های آموزش و اشتغال زنان، افغانستان سالانه ۸۴ میلیون دالر امریکایی از تولیدات اقتصادی خود را از دست می‌دهد.

همه این عوامل دست به دست هم داده‌اند تا فضای روانی ایجاد کنند که در آن، اکثریت نسلی که در دو دهه جمهوریت آموزش دیده‌اند، اکنون رویاهای خود را برای سهم‌گیری در آینده افغانستان نابود شده می‌بینند. بسیاری تصمیم گرفته‌اند افغانستان را ترک کنند تا زنده بمانند و از فرصت‌هایی استفاده کنند که در داخل کشور در دسترس نیست.

این واقعاً وحشتناک است. شرایط این دختران بسیار سنگین و طاقت‌فرساست. ما این وضعیت را در مراکز مشاوره از نزدیک می‌بینیم و ...
03/09/2026

این واقعاً وحشتناک است. شرایط این دختران بسیار سنگین و طاقت‌فرساست. ما این وضعیت را در مراکز مشاوره از نزدیک می‌بینیم و گاهی واقعاً نمی‌دانیم چه بگوییم؛ حتی نمی‌توانیم آنها را دلداری بدهیم، چون سختی‌ها و دشواری‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند و شرایطی که امروز مجبور به زندگی در آن هستند، به‌راستی جانکاه است.

مثلاً یک خانم که زمانی استاد دانشگاه بود و تدریس می‌کرد، امروز مجبور است در خانه لیف ببافد، خیاطی کند یا وسایل دستی بسازد و به فروش برساند. این واقعاً یک وضعیت بحرانی و شرایطی بسیار سختی است برای زنی که شخصیت کاری و اجتماعی‌اش از او گرفته شده است. همین مسئله باعث ناآرامی روانی، افسردگی، پرخاشگری و بسیاری از مشکلات دیگر می‌شود که ممکن است برای یک زن پیش بیاید.

یکی از اولین اقدام‌ طالبان حذف کامل زنان از نظام تحصیلات عالی است و افغانستان تنها کشور جهان است که زنانش از حق تحصیل مح...
01/09/2026

یکی از اولین اقدام‌ طالبان حذف کامل زنان از نظام تحصیلات عالی است و افغانستان تنها کشور جهان است که زنانش از حق تحصیل محروم هستند. طالبان هماگونه که یک جریان سیاسی- ایدئولوژیکی مردانه است، کابینه، اداره و تمام ساختار فکری و مدیریتی‌اش نیز مردانه است. بر این اساس، ندا محمد ندیم وزیر تحصیلات عالی طالبان، شامگاه سه‌شنبه قوس۱۴۰۱، طی فرمانی از جانب رهبر طالبان، تحصیل زنان در دانشگاه‌ها را تا اطلاع بعدی ممنوع اعلام کرد. در گام بعدی دستورالعمل منع ورود همه زنان شامل استادان و کارمندان، به دانشگاه‌های دولتی و خصوصی ابلاغ گردید. این اقدام به حدی رادیکال بود که حتی اجازه برگزاری امتحان‌های باقی‌مانده دانشجویان دختر در آن سمستر داده نشد و اعتراض‌های دانشجویی با خشونت سرکوب گردید.

امروز در افغانستان، بزرگ‌ترین آرزوی بسیاری از دختران همین است؛ این‌که دوباره اجازه داشته باشند دانش‌آموز باشند و درس بخو...
31/08/2026

امروز در افغانستان، بزرگ‌ترین آرزوی بسیاری از دختران همین است؛ این‌که دوباره اجازه داشته باشند دانش‌آموز باشند و درس بخوانند. صدای ما را بشنوید؛ پیش از آن‌که اتاق‌های خاموش، آخرین پناه رؤیاهای دختران افغانستان شود. ما هنوز این‌جا هستیم؛ با کتاب‌هایی که بسته مانده‌اند، با قلم‌هایی که در انتظار نوشتن‌اند و با امیدی که، با وجود همه‌ی محدودیت‌ها، هنوز زنده است.

بیست‌وپنج سال پیش، زمانی که ده سال بیشتر نداشتم، دردهای عضلانی و ناتوانی ناشی از پولیو هر روز بیشتر می‌شد. همان زمان فهم...
29/08/2026

بیست‌وپنج سال پیش، زمانی که ده سال بیشتر نداشتم، دردهای عضلانی و ناتوانی ناشی از پولیو هر روز بیشتر می‌شد. همان زمان فهمیدم مسیر زندگی‌ام با بسیاری از هم‌سالانم متفاوت خواهد بود؛ مسیری که از همان کودکی با دشواری آغاز شد، اما به من آموخت چگونه با دستانم آینده‌ام را بسازم.

کم‌کم فهمیدم زندگی من با دیگران فرق دارد. برای بیرون رفتن یا انجام ساده‌ترین کارها، همیشه به کمک کسی نیاز داشتم. بیش از هر چیز، نگاه مادرم این واقعیت را به من فهماند. هیچ‌گاه چیزی نمی‌گفت، اما نگرانی را در چشمانش می‌خواندم.

خانواده‌ی ما فقیر بود و در روستایی دورافتاده زندگی می‌کردیم؛ جایی که نه داکتر بود و نه امکانات واکسین. به همین دلیل، من هم به پولیو مبتلا شدم. پاهایم از ناحیه‌ی زانو دچار تغییر شکل شد و راه رفتن برایم هرگز مانند دیگران آسان نبود. با این حال، تلاش کردم آن‌قدر مستقل باشم که دست‌کم کارهای ضروری‌ام را بدون نیاز به دیگران انجام دهم.

لینک متن کامل روایت در کامنت اول:

دشوارترین بخش کارم در مکتب، زمانی است که شاگردانم از صنف ششم فارغ می‌شوند. دیدن چهره‌های غمگین و ناامید آنان در روز فراغ...
27/08/2026

دشوارترین بخش کارم در مکتب، زمانی است که شاگردانم از صنف ششم فارغ می‌شوند. دیدن چهره‌های غمگین و ناامید آنان در روز فراغت برایم بسیار دشوار است. هر بار که به دخترانی فکر می‌کنم که پس از پایان صنف ششم از ادامه‌ی آموزش بازمانده‌اند و امروز زندگی‌ شان را در چه شرایطی سپری می‌کنند، دلم به درد می‌آید. با خود می‌اندیشم چند نفر از آنان هنوز رویای درس خواندن را در دل دارند، چند نفر مجبور به ازدواج اجباری شده‌اند و چند نفر ناچار شده‌اند آرزوهای‌ شان را فراموش کنند.

لینک متن کامل در کامنت اول:

بعضی دختران ناامید شده‌اند و به دنبال پناهی در زنده‌گی می‌گردند. فکر می‌کنند اگر ازدواج کنند، می‌توانند آن پناه را در وج...
26/08/2026

بعضی دختران ناامید شده‌اند و به دنبال پناهی در زنده‌گی می‌گردند. فکر می‌کنند اگر ازدواج کنند، می‌توانند آن پناه را در وجود شوهر پیدا کنند. اما من می‌خواهم خودم پناه خودم باشم. می‌خواهم روی پای خودم بایستم و برای رسیدن به آرزوهایم تلاش کنم.

می‌گویند پشت هر شب تاریک، روشنایی‌ای وجود دارد. من هم با همین امید زنده‌گی می‌کنم. هر روز صبح درس می‌خوانم، سپس به کلینیک می‌روم، با ترس‌ها و فشارهای خود روبه‌رو می‌شوم و شب خسته به خانه برمی‌گردم. با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، هنوز باور دارم روزی شرایط تغییر خواهد کرد و من می‌توانم به بخشی از آرزوهایی که سال‌ها در ذهن داشته‌ام، برسم.

مسیر خانه تا کلینیک همیشه برایم آسان نیست. در راه، از کنار چند مسجد و یک مدرسه‌ی دینی که مربوط به طالبان است، می‌گذرم. گاهی هنگام بیرون شدن جوانان از آن‌جا، نگاه‌های‌شان باعث می‌شود احساس امنیت نکنم. هر بار که از آن مسیر عبور می‌کنم، با خود فکر می‌کنم مبادا سرنوشتم مانند فرخنده شود؛ بدون دلیل متهم شوم و برای آسیب رساندن به من بهانه‌ای ساخته شود.

از نگاه‌های برخی از آنان می‌توان فهمید که با بیرون شدن دختران از خانه مشکل دارند. هر زمانی که افراد طالبان را در شهر یا نزدیک کلینیک می‌بینم، ترسم بیشتر می‌شود. گاهی با سلاح وارد کلینیک می‌شوند و تنها حضورشان فضای کار را سنگین می‌کند.

متن کامل این روایت را از لینکی در کامنت بخوانید:

روزانه تنها ۲۰۰ افغانی دستمزد می‌گیرم. برای همین مبلغ ناچیز، هر روز ۱۳ تا ۱۴ ساعت کار می‌کنم تا بتوانم خوراک و نیازهای ا...
25/08/2026

روزانه تنها ۲۰۰ افغانی دستمزد می‌گیرم. برای همین مبلغ ناچیز، هر روز ۱۳ تا ۱۴ ساعت کار می‌کنم تا بتوانم خوراک و نیازهای اولیه‌ی خانواده‌ی شش نفره‌ام را فراهم کنم. این درآمد هرگز پاسخ‌گوی همه‌ی نیازهای ما نیست، اما چاره‌ای جز ادامه‌ی کار ندارم؛ زیرا تمام امید فرزندانم به دستان خسته‌ی من است. گاهی نیز غذای باقی‌مانده‌ی هوتل را با خود به خانه می‌آورم تا دست‌کم شکم فرزندانم سیر شود.

با شوهر و چهار فرزندم در خانه‌ای بسیار کوچک زندگی می‌کنیم؛ خانه‌ای که تنها یک اتاق دارد. برای این‌که بتوانم دست‌کم یک اتاق دیگر برای خانواده‌ام بسازم، در اوقات بیکاری خشت خام تهیه می‌کنم.

متن کامل این روایت در کامنت اول:

گاهی در طول روز، برای چند لحظه روبه‌روی آینه می‌ایستم. به صورتم نگاه می‌کنم و به‌سختی خودم را می‌شناسم. رنگ صورتم زرد و ...
24/08/2026

گاهی در طول روز، برای چند لحظه روبه‌روی آینه می‌ایستم. به صورتم نگاه می‌کنم و به‌سختی خودم را می‌شناسم. رنگ صورتم زرد و بی‌روح شده و حلقه‌های سیاه زیر چشمانم، خستگی چند سال گذشته را نشان می‌دهد. گاهی با خودم فکر می‌کنم دختری که در آینه می‌بینم، همان دختری نیست که چند سال پیش بود.

روزی بود که با شوق از خودم مراقبت می‌کردم. موهایم را مرتب می‌کردم، لب‌سرین روشن مورد علاقه‌ام را می‌زدم، به موسیقی دلخواهم گوش می‌دادم و گاهی در اتاقم با شادی می‌رقصیدم. آن روزها به آینده امیدوار بودم و برای زندگی برنامه داشتم. اما امروز، وقتی خودم را در آینه می‌بینم، احساس می‌کنم آن دختر، جایش را به کسی داده که بار سال‌ها نگرانی و ناامیدی را بر دوش می‌کشد.

متن کامل این روایت در کامنت اول:

بزرگ‌ترین نگرانی‌ام آینده‌ی دخترانم است. نه درآمدی دارم که بتوانم برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از کشور بفرستم‌ و نه امیدی ...
19/08/2026

بزرگ‌ترین نگرانی‌ام آینده‌ی دخترانم است. نه درآمدی دارم که بتوانم برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از کشور بفرستم‌ و نه امیدی که شرایط آموزش دختران در داخل افغانستان بهتر شود.

همیشه آرزو داشتم دخترانم درس بخوانند و زندگی آگاهانه‌تر و آسوده‌تری از من داشته باشند. اما گاهی با خود فکر می‌کنم که اگر سرنوشت آنان هم مانند من باشد چه؟ زنی که سال‌ها کنار تنور کار کرده، ابرو و مژه‌هایش در اثر گرمای آتش از بین رفته، چشم‌هایش همیشه می‌سوزد، زانوهایش شب‌ها درد می‌گیرد و سوختگی‌های دستش دیگر برایش عادی شده است. کار کردن را دوست دارم، اما هیچ‌وقت چنین زندگی سختی را برای دخترانم نخواسته‌ام.

متن کامل این روایت در کامنت اول:

Address

Kabul

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Zan Times posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to Zan Times:

Shortcuts

Share