AJVerse

AJVerse Welcome to AJVerse my world of thoughts, travels, and life stories

پنج سال پس از سقوط جمهوریت فساد را چه کسی انجام می‌داد؟حالا که پنجمین سال سقوط جمهوریت فرا رسیده است، تقریباً همهٔ رهبرا...
14/08/2026

پنج سال پس از سقوط جمهوریت

فساد را چه کسی انجام می‌داد؟

حالا که پنجمین سال سقوط جمهوریت فرا رسیده است، تقریباً همهٔ رهبران جمهوریت، از رؤسای ‌جمهور و معاونان گرفته تا وزیران، معینان، وکلا، سفیران، مشاوران، سخنگویان، جنرال‌ها و دیگر مقام‌های بلندپایه، بر یک نکته اتفاق نظر دارند: «یکی از عوامل اصلی سقوط جمهوریت، فساد گسترده بود.»
عجب!
اما یک پرسش ساده باقی می‌ماند: اگر همهٔ شما امروز خود را پاک و بی‌گناه می‌دانید، پس این فساد را چه کسی انجام می‌داد؟ مردم؟

واقعیت این است که سقوط جمهوریت یعنی نجات شما. شما کسانی که در سال‌های جمهوریت در موقعیت‌های بلند دولتی قرار داشتید و متهم به فساد گسترده بودید، امروز در کشورهای امن و آرام جهان با عالمی از جاه و جلال زندگی می‌کنید.

شما اگر واقعاً به گذشتهٔ خود باور دارید، شاید به‌جای سوگواری برای سقوط جمهوریت، باید این روز را تجلیل کنید. زیرا اگر پرونده‌های فساد به‌صورت جدی بررسی می‌شد، جای بسیاری از شما امروز نه در کشورهای امن جهان، بلکه در برابر دادگاه و شاید پشت میله‌های زندان بود.

در واقع، روز ۱۵ آگست سال ۲۰۲۱ روز نجات یک گروه جنایت‌کار به نام جمهوریت و پیروزی گروه دیگر جنایت‌کار به نام طالبان است. این مردم است که زیر پای شما جنایت‌کاران له می‌شوند.
ملک ستیز

14/08/2026

از بدخشان چه خبر عزیزان دل؟
می خواهم نظر تان را در رابطه به تحولات اخیر در بدخشان بدانم که شما منحیث یک شهروند در این مورد چه نظر دارید؟

هویت ملی افغانستان!بسیاری می‌پرسند که ریشه و ماهیت هویت ملی در افغانستان چیست؟ این سوال را در مصاحبهَ امروز با محترم حبی...
14/08/2026

هویت ملی افغانستان!
بسیاری می‌پرسند که ریشه و ماهیت هویت ملی در افغانستان چیست؟ این سوال را در مصاحبهَ امروز با محترم حبیب هوتکی مورد بر رسی قرار داه ایم که در ویدیوی آتی ملاحضه نمایید.
همچنان در کتاب جدیدم، «تاریخ مستند افغانستان»، به این پرسش از منظر تکامل تاریخی دولت پاسخ داده‌ام.
تعریف من از هویت ملی افغانستان:
در بازخوانی تاریخ ۳۰۰ ساله اخیر، هویت ملی افغانستان را نباید یک پدیده تصادفی، بلکه باید محصول یک پروسه تکاملی آگاهانه دانست. این هویت که از سال ۱۷۴۷ میلادی به این سو شکل گرفته، بر چهار ستون بنیادین استوار است که «ملت افغانستان» را از همسایگانش متمایز می‌سازد:
۱. تلفیق فرهنگ خراسانی: زبان دری، ادبیات غنی و عنعناتی چون نوروز که به عنوان زبان پیونددهنده و بستر فرهنگی مشترک تمام اقوام، جایگاه محوری خود را حفظ کرده و تقویت شده است.
۲. فرهنگ پشتونوالی: به عنوان کدهای اخلاقی و رفتاری (مانند میلمه‌پالنه و ننواتی) که از بزرگترین گروه قومی به کل فرهنگ ملی سرایت کرده و بر آن تأثیر گذاشته است.
۳. دین اسلام و مذهب حنفی: که به عنوان چتر معنوی و چارچوب حقوقی، اکثریت قاطع ملت را در یک مسیر واحد قرار داده است.
۴. لویه جرگه (نهاد خرد جمعی): به عنوان عالی‌ترین نماد تصمیم‌گیری مشترک در برابر مسائل بزرگ ملی. لویه جرگه فراتر از یک سنت قومی، به یک «میکانیزم ملی برای کسب مشروعیت» تبدیل شده است که در آن نمایندگان تمام اقوام و اقشار برای تعیین سرنوشت کشور (از تعیین پادشاه و تصویب قانون اساسی تا تصمیم‌گیری در مورد جنگ و صلح) گردهم می‌آیند. این نهاد نشان‌دهنده مشارکت آحاد ملت در بقای دولت است.
نتیجه‌گیری: با این تعریف، «افغان» یک هویت قومی نیست، بلکه یک هویت ملی صیقل‌یافته است. تفاوت ما با هویت ملی در ایران (که بر تشیع و ناسیونالیسم مرکزگرا استوار است) در همین تکثرگرایی و توازن میان «خراسان‌گرایی»، «پشتونولی» و «خرد جمعی از طریق جرگه‌ها» نهفته است.
من در کتاب "تاریخ مستند افغانستان" و در کتاب «خراسان در آيینه افغانستان» نشان داده‌ام که چگونه این عناصر نه‌تنها یکدیگر را حذف نکرده‌اند، بلکه با هم‌آمیزی در بستر زمان، هویت مستقلی را به نام «ملت افغان» به وجود آورده‌اند.
این کتاب ها را میتوانید به زبانهای دری و انگلیسی از طریق لنک آتی از آمازون خریداری نمایید:

amazon.com/author/na_khalidi

13/08/2026

فرق بین تکثر قومی و تنوع قومی چیست؟
آیا امیر صایب احمد مسعود از اصطلاح «تکثر قومی» درست استفاده کرده است، یا بهتر است در مورد زبان و ادبیات زبان مادری خود بیشتر مطالعه کند؟

13/08/2026

افشای حقایق پنهان

13/08/2026

امیرخان متقی، وزیر امور خارجه رژیم طالبان، می‌گوید که نیازی به مذاکره با مخالفان حکومت نیست، چون آنها در گذشته امتحان خود را به مردم دادند و مردم دیگر به آن‌ها اعتماد ندارند.

خانم روزبه گرامی، با تمام احترام شخصی که به شما منحیث یک خبرنگار مطرح دارم، چون بار ها در این موارد در صفحه‌ام نوشته‌اید...
13/08/2026

خانم روزبه گرامی،

با تمام احترام شخصی که به شما منحیث یک خبرنگار مطرح دارم، چون بار ها در این موارد در صفحه‌ام نوشته‌اید؛ لازم می‌بینم این جا برای تان پاسخ بنویسم.

هیچ انسانی کامل نیست و هر که خلای شخصیتی و معرفتی خود را دارد. در مورد من و شما و رییس جمهور کرزی هم این معادله صدق می‌کند. ولی نوشته شما به گونه‌یی است که گویا پیش از حامد کرزی افغانستان گل و گلزار بود و حامد کرزی آمد و افغانستان را خراب کرد و سمبول ویرانی و بدبختی افغانستان شد. از دید من این معادله برعکس است.

شما آن زمان افغانستان تشریف نداشتید ولی ما هایی که سال ۲۰۰۱ را به یاد داریم میدانیم که وقتی کرزی مسوولیت گرفت، افغانستان چه که حتی شهر کابل هم قابل زیست نبود. سه دهه جنگ شده بود و افغانستان ویرانه بود. بخش های بزرگی از کابل هنوز همان خرابه های جنگ های داخلی بود. خانه ها ویران بود، برق و آب درست نبود، سرک ها خراب بود و مکاتب و شفاخانه ها یا خراب بودند یا امکانات ابتدایی نداشتند. دختران عملاً از تعلیم محروم بودند، بخش بزرگی از یک نسل بچه ها هم از تعلیم بازمانده بودند و زنان تقریباً از زندگی اجتماعی و اقتصادی حذف شده بودند.

کار نبود. دولت نبود. زیربنای ابتدایی نبود. اقتصاد و سیستم بانکی وجود نداشت. تیلیفون وجود نداشت، انترنت را کسی نمی‌شناخت و هنر و سینما و رادیو و تلویزیون ممنوع بود. میلیون‌ها افغان مهاجر و صد ها هزار نفر در داخل کشور بیجا بودند و ماین‌های باقی‌مانده از سال ها جنگ هنوز بخشی از زندگی روزمره مردم بود. افغانستان به مرکز تروریزم بین المللی تبدیل شده بود. القاعده و ده ها گروه تروریستی دیگر در آن آزادانه فعالیت می‌کردند.

کابل روز ها گورستان روشن و شب ها گورستان سیاه بود. من این را از کتاب و گزارش نمی‌گویم، خودم آن کابل را دیده‌ام. بعد از سال‌ها جنگ، کشتار و سرکوب، مردم افغانستان به مرده‌های متحرک تبدیل شده بودند. نه برای حال خود امیدی داشتند و نه برای آینده خود و اولاد خود.

کرزی در‌سال ۲۰۰۱ همین افغانستان را میراث گرفته بود.

در ۱۴ سالی که کرزی رییس جمهور بود اشتباهات زیادی شد. فساد بود، جنگ ادامه یافت، فرصت های زیادی از دست رفت و تصمیم های اشتباه هم گرفته شد. من خودم در همان نظام کار کردم و هیچ دلیلی ندارم که از اشتباهات آن دفاع کنم. ولی از یاد نبریم که در همان ۱۴ سال کار های زیادی هم شد. میلیون‌ها دختر و بچه به مکتب و دانشگاه رفتند. افغانستان وصل شد. خرابه ها آهسته آهسته تعمیر شدند. سرک ساخته شد. مخابرات به قریه ها رسید. میلیون ها مهاجر برگشتند. رسانه‌های آزاد به وجود آمد که کرزی به شدت طرف‌دار شان بود و تا آخرین روز ریاست جمهوری از آن‌ها حمایت کرد. زنان به کار برگشتند. افغانستان صاحب اداره، پارلمان و انتخابات شد و برنامه های توسعه‌ای به قریه قریه‌ی افغانستان رسید.

مهم تر از همه، یک نسل کاملاً جدید در افغانستان به وجود آمد. اکثریت کسانی‌که امروز این نوشته من و شما را می‌خوانند در همان دوران به مکتب و دانشگاه رفتند، صاحب کار شدند، به خارج از افغانستان برای تحصیل و آموزش رفتند و دوباره برگشتند. در آن دوران حدود ۳۵ فیصد کارمندان خدمات ملکی افغانستان زنان بودند و نزدیک به ۳۵۰ هزار جوان افغان در نیرو های امنیتی کشور مصروف کار بودند. ده‌ها هزار جوان دیگر در رسانه‌ها، مکاتب، دانشگاه ها، شرکت های خصوصی، موسسات و ادارات دولتی کار می‌کردند.

هر طفل و جوانی که به مکتب می‌رفت آرزو داشت روزی داکتر، انجنیر، خبرنگار، معلم، کارمند حکومت یا صاحب تجارت شود. دختران افغانستان دوباره برای آینده خود آرزو داشتند. یک نسل باور کرده بود که می‌تواند درس بخواند، کار کند و زندگی خود را تغییر بدهد. همین نسلی که امروز در افغانستان، امریکا، اروپا و گوشه و کنار جهان می‌بینیم، بخش بزرگی از آن در همان ۱۴ سال ساخته شد.

خلاصه، افغانستان هیچ زمانی به اندازه ۱۴ سال حکومت کرزی از هیچ نگاهی پیشرفت نکرد. اگر کسی با این حرف من مخالف است، من حاضر استم این بحث را نه با احساسات و شعار، بلکه با ارقام انجام بدهم.

کرزی را از روز های اولی که رییس جمهور شد می‌شناسم و یک چیز را در مورد وی میدانم. کرزی در عصر حاضر یکی از کلان‌ترین حامیان تعلیم و تحصیل زن و مرد افغانستان است. در زمان ریاست جمهوری هم بود و حال هم است. با وجود تمام محدودیت هایی که بر وی و خانواده اش در کابل وضع شده است، همان جا زندگی می‌کند و از هر فرصتی استفاده می‌کند تا این صدا را از داخل بلند نگه دارد. می‌توان با سیاست‌هایش موافق یا مخالف بود، ولی فکر نمی‌کنم کسی که کرزی را از نزدیک شناخته باشد بتواند علاقه او به تعلیم، وحدت مردم افغانستان و زندگی مسالمت آمیز افغان ها را زیر سوال ببرد.

من مطمین استم که شما در جریان کار تان با وی روبرو شده اید و از بردباری و وقار شخصیت وی باخبر هستید. زمانی که من با وی کار می‌کردم، کرزی همیشه توصیه می‌کرد که افغانستان به صبر و بردباری و بزرگواری ضرورت دارد و او با هیچ افغانی دشمنی و رقابت ندارد. آدم های زیادی را دیدم که سخت ترین انتقادات، خیلی وقت ها اتهامات مضحک و نادرست را علیه وی مطرح می‌کردند، ولی برخورد شخصی او با آن‌ها تغییر نمی کرد. برای کشوری که سیاست در آن بار ها به دشمنی، انتقام و خونریزی انجامیده است، این گونه برخورد برای من موضوع کوچکی نیست.

این را هم من شخصا می‌دانم که اگر کرزی می خواست می توانست در قدرت بماند. و نخواست بماند. اگر این بحث را همرایم می‌کنید، من شواهد هم دارم. برای من یکی از مهم ترین بخش های میراث سیاسی کرزی همین است. بعد از چهارده سال قدرت را به رییس جمهور بعدی سپرد، از ارگ بیرون شد و در کابل ماند.

شما کارمند یکی از رسانه های دولتی امریکا و از خبرنگاران صاحب نام استید. با یکی از اعضای خانواده‌ی محترم تان هم آشنایی دارم که در آن زمان از کارمندان ارشد حکومت افغانستان بود. به همین دلیل مطمین استم شما نسبت به بسیاری ها بهتر می دانید که قصه فروپاشی نظام و بازگشت طالبان به آن سادگی نیست که این روز ها در نوشته های تان تصویر می کنید. می‌دانم که شما به دلیل کار و موقعیت تان در جایی قرار داشتید که ابعاد داخلی و خارجی این غایله را نسبت به بسیاری دیگر بهتر می دیدید و می‌شناختید. آنچه در ۲۰۲۱ اتفاق افتاد نتیجه کار و تصمیم یک شخص، یک حکومت و حتی یک عامل نبود. قصه بسیار کلان‌تر و پیچیده‌تر از این بود.

حرف آخر این‌که با تمام انتقاداتی که علیه رییس جمهور کرزی وجود دارد، او هنوز یکی از با وزن‌ترین رهبران سیاسی افغانستان است. مقام رسمی، حکومت و نیروی نظامی ندارد، ولی وزن سیاسی و اجتماعی‌اش را نمی‌شود نادیده گرفت. هر روزی‌که در افغانستان تغییری بیاید، من باور دارم که کرزی در آن حرف مهمی خواهد داشت. و اگر روزی انتخاب رهبری دوباره به مردم افغانستان گذاشته شود، از تجربه می‌گویم که اگر کرزی بخواهد وارد میدان شود، پیدا کردن رقیبی در وزن او آسان نخواهد بود.

نوت: در قسمت آرزو هایی که به دختران کرزی صاحب کرده‌اید، می‌دانم که از روی احساسات است. ورنه نوشتن الفاظ آن‌چنانی را در شان انسانی مثل شما نمی‌بینم.
نوشته؛ وحید عمر سخنگوی پیشین حامد کرزی

13/08/2026

ای تو چی میگی امیر صایب؟
در افغانستان تنها همین چهار قوم نیست، اقوام و زبان های مختلفی وجود دارد که فکر کنم خودت خبر نداری!!

13/08/2026
پنج سال عادی‌سازی فاجعه چگونه امر غیرعادی به روال روزمره مبدل شد؟ در پنج سال گذشته، ما به واقعیت‌های تلخ، عجیب و دردناکی...
12/08/2026

پنج سال عادی‌سازی فاجعه

چگونه امر غیرعادی به روال روزمره مبدل شد؟

در پنج سال گذشته، ما به واقعیت‌های تلخ، عجیب و دردناکی خو گرفته‌ایم. واقعیت‌های که در هر جامعهٔ زنده و بیداری باید زنگ خطر سقوط را به صدا درآورند، اما در دیار ما، به جزیی ساده از حوادث هر روز تبدیل شده‌اند.

نخست، خو گرفته‌ایم به اینکه انحصار قدرت سیاسی در دست ملاهای بی‌سواد باشد و سایر اقشار جامعه، در نقش بردگان بی‌اختیار آنان ظاهر شوند.

دوم، تن داده‌ایم به شتافتن موجی از اهانت، تحقیر و دشنام از تریبون‌های سیاسی ملاهای دیوبندی و در برابر این هتک حرمت همگانی، مهر سکوت بر لب زده‌ایم.

سوم، تمکین کرده‌ایم به فرامین امری دیکتاتور از پس کوه‌های قندهار، تا بر سرنوشت میلیون‌ها انسان فرمان براند و اولیه‏‌ترین آزادی‌های فردی و جمعی را به مسلخ ببرد.

چهارم، پذیرفته‌ایم که سرکوب، تحقیر و حذف زنان به عنوان فرهنگ حکمرانی جا بیفتد و محرومیت ساختاری نیمی از پیکر جامعه، امری کاملاً طبیعی تلقی گردد.

پنجم، خو کرده‌ایم به شنیدن روزمرهٔ گزارش‌های تکراری و بی‌عمل نقض حقوق بشر و سرکوب! شنیدنی بدون واکنش، و عبوری بی‌تفاوت از کنار فجایعی که هیچ اقدام مؤثری برای مهارشان صورت نمی‌گیرد.

ششم، عادت کرده‌ایم به دروغ‌های شاخ‌دار نهادی به نام جامعه بین‌المللی که هر روز با تماشای فاجعه بشری در افغانستان، سکوت را در باب سرزمین ما به عادت تبدیل کرده‌اند.

هفتم، تن داده‌ایم به عافیت‌طلبی و آرامش درونی خود در گوشه و کنار جهان. اینکه در کشورهای مختلف در رفاه زندگی کنیم و فاصله‌مان را با آنان که در سرزمین مادری در شرایط مرگ‌بار دست‌وپا می‌زنند، به عنوان یک واقعیت بپذیریم.

هشتم، خو گرفته‌ایم به دیدن تصاویر دردناک جوانان یخ‌زده، غرق‌شده یا گم‌شده در زیر ریگ‌های سوزان و آوارگی بی‌انتهای مهاجران، و دیگر حتی دل‌مان هم برای آن‌ها نمی‌سوزد.

نهم، عادت کرده‌ایم که کودکان گرسنه در سرزمین خود را دیگر در خواب نبینیم و به جای آن، رؤیاهای تمول و اقتصاد شخصی خود را به رویای اصلی خود تبدیل کنیم.

و دهم، خو کرده‌ایم که تنها در حصار تنگ تبار، قوم، ایدئولوژی و مذهب خود بیندیشیم و تا می‌توانیم بر دیگران بتازیم، تا آنجا که حتی به لابی‌گران طالبان بپیوندیم، تنها به خاطر هم‌زبانی، تعلقات تباری، یا تعصب بر سر رسومی که هیچ سنخیتی با جهان امروز ما ندارند.

اما فاجعه، تنها در خودِ این واقعیت‌ها خلاصه نمی‌شود. فاجعهٔ بزرگ‌تر، دقیقاً همین عادت کردن ما است.

هنگامی که استبداد بومی شود، تحقیر جا بیفتد، زن‌ستیزی هنجار گردد و جنایت تنها در حد یک خبر یا گزارش ساده تقلیل یابد، جامعه نه فقط با فروپاشی سیاسی، بلکه با مرگ وجدان، انحطاط فرهنگی و بی‌حسی عمیق اجتماعی روبرو است.

خطرناک‌ترین فصل یک فاجعه زمانی آغاز می‌شود که دیگر هیچ فاجعه‌ای ما را تکان نمی‌دهد و شگفت‌زده نمی‌کند.

Adresse

Villach
9500

Benachrichtigungen

Lassen Sie sich von uns eine E-Mail senden und seien Sie der erste der Neuigkeiten und Aktionen von AJVerse erfährt. Ihre E-Mail-Adresse wird nicht für andere Zwecke verwendet und Sie können sich jederzeit abmelden.

Verknüpfungen

Teilen

Kategorie