25/02/2026
گاهی میشینم به این فکر میکنم که اگه یه روزی تو رو نداشتم، از کجای زندگیم کم میشد…
و هر بار میفهمم از همهجاش.
تو فقط یه آدم تو زندگی من نیستی…
تو اون بخشی از منی که قبل از اومدنت نمیدونستم گمش کردم.
من قبل از تو قوی بودم، مستقل بودم، حتی خوشحال هم بودم…
ولی یه خلأ کوچیک همیشه ته دلم نفس میکشید.
یه سکوتی که هیچکس پرش نمیکرد.
تا وقتی که تو اومدی…
و بدون اینکه بفهمی، همون جای خالی رو پر کردی.
میدونی چرا از دست دادنت میترسونتم؟
نه از تنهایی.
از این میترسم که دیگه هیچوقت کسی نتونه اونجوری که تو بلدی، منو بفهمه.
اونجوری که با یه «چی شده؟» سادهت، دیوارای دلم میریزه.
اونجوری که با یه بغل کوتاهت، همهی خستگیهام بیصدا حل میشه.
تو امنترین جای دنیای منی.
و من آدمی نیستم که راحت احساس امنیت کنه…
ولی کنارت، دلم آرومه.
نه از اون آرومای موقتی…
از اونایی که آدم دلش میخواد بمونه توش تا آخر عمر.
اگه یه روزی حالِ دلم خوب باشه، بدون سهم بزرگی ازش مال توئه.
اگه یه روزی لبخند زدم وقتی همه چی سخت بود، بدون به خاطر اینه که یه نفر تو زندگیم هست که ارزش جنگیدن داره.
من تو رو فقط برای لحظههای خوب نمیخوام.
من تو رو برای روزای سخت میخوام.
برای وقتایی که حوصله ندارم، وقتی عصبیام، وقتی کم میارم…
چون عشق واقعی اونجاست که معلوم میشه، نه وسط خندهها.
اگه یه روزی ازم پرسیدن عمیقترین احساست چی بود،
میگم اون لحظهای که فهمیدم حاضرم برای موندنت، از غرورم بگذرم.
و من خیلی کم پیش میاد از غرورم بگذرم…
تو شدی دلیل دعاهای یواشکی شبونهم.
همون جاهایی که هیچکس نمیبینه،
هیچکس نمیشنوه،
فقط منم و خدا…
و اسم تو.
دوستت دارم،
نه از روی عادت،
نه از روی وابستگی…
از روی انتخابی که هر روز با تمام وجودم تکرارش میکنم 🫂🫀🥺