Nimra Noor Pti

Nimra Noor Pti Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from Nimra Noor Pti, Digital creator, Novaya ulitsa, 4, Moscow.

قانون جذب چیست؟در عمل به نظر می‌رسد که وقتی ما با تمام وجود خواهان چیزی هستیم و تصمیم می‌گیریم که آن را حتما به دست بیاو...
12/12/2025

قانون جذب چیست؟
در عمل به نظر می‌رسد که وقتی ما با تمام وجود خواهان چیزی هستیم و تصمیم می‌گیریم که آن را حتما به دست بیاوریم، گویی ناگهان نیروهایی به کار می‌افتند تا ما را به هدف نزدیک کنند. اشخاصی به کمک می‌آیند، امکانهای تازه‌ای پدیدار می‌شوند، و جاده‌های بزرگی در مقابل چشمان ما گشوده می‌گردد. اما در مورد علت ایجاد این حالت عقاید گوناگونی وجود دارد.

بعضی‌ها آنچه را که ظاهرا به نظر می‌رسد پذیرفته‌اند. تصور کرده‌اند که در مغز ما آهنربایی است که چیزهای مفید را به خود جذب می‌کند! بعضی گمان کرده‌اند که مغز، امواجی از خود ساطع می‌کند که امواج متناسب با خود را جذب می‌کند. عده‌ای نیز این را پذیرفته‌اند که کائناتی درکارند و آنها هستند که شرایط و موقعیت‌ها را سرراهشان قرار می‌دهند! (چیزی که در فیلم راز با عبارت “فرمانبردارم سرورم!” بسیار بر آن تاکید شد.) بر اساس همین برداشت‌ها فیلمی با عنوان “راز” ساخته شده است که احتمالا آن را دیده و یا کتابش را خوانده‌اید. باید گفت که وجود چنین امواجی در هیچ آزمایشگاه فیزیکی به اثبات نرسیده است. نیروی آهنربایی مغز و رفتار این چنینی کائنات هم با اصول علمی سازگار نیست.

اما واقعا علت علمی چنین حالتی چیست؟
قانون جذب چیست؟
قانون جذب نیز مانند هر قانون دیگری برخاسته از تجارب بشری است. از پیدایش تمدن تاکنون، کسانی در رسیدن به هدف یا هدفهای خود توفیق پیدا می کرده اند، تا این که در قرن اخیر کسان دیگری پیدا شدند و با مطالعه رفتارها و خصوصیات آدمهای موفق سعی کردند با شیوه های علمی دریابند که چه عامل یا عواملی باعث موفقیت انسانها می شود.
در گذشته ها کسی برداشت درستی از این موضوع نداشت. بعضی خیال می کردند علت کامیابی افراد بخت و اقبال است. بعضی هم گمان می کردند که برای رسیدن به بعضی خواسته ها (مثلا خواسته های مادی) باید از وجدان و شرافت و انسانیت گذشت و به حقوق دیگران تجاوز کرد. اما با گذشت زمان عوامل ساده ای کشف شد که در موفقیت انسانها اثر کلی دارد. قانون جذب یکی از آن عوامل است.

قانون جذب به طور خلاصه این است:
شما هدف یا هدفهای زندگی خود را مشخص کنید و دقیقا بدانید که چه می خواهید و به ویژه اگر آنها را روی کاغذ بیاورید و در لزوم آنها فکر کنید تا مطمئن شوید و به هدفهای خود ایمان بیاورید ، به نظر می رسد که عواملی نامریی ناگهان به کار می افتند و راه را برایتان هموار میکنند و شما را به سوی موفقیت می رانند. چرا چنین است؟

بررسی علمی قانون جذب شبکه ذهنی
برای اینکه اساس قانون جذب روشن بشود چاره ای نداریم به جز این که به شبکه یا صافی یا فیلتر ذهنی RAS:Reticular Activating System اشاره ای داشته باشیم. مطلب را با ذکر مثال ساده ای آغاز می کنیم:
فرض کنید به مغازه میوه فروشی می روید تا چند کیلو نارنگی و پرتقال بخرید. پس از خرید وقتی به اتومبیلتان برمیگردید همسرتان می پرسد “راستی لیموترش هم داشت؟” شما پس از مکث نسبتا طولانی می گویید “راستش نمی دانم… اصلا توجه نکردم. حتما داشته. باید بروم ببینم” وقتی برای بار دوم به مغازه می روید، متوجه می شوید که جعبه لیموترش اتفاقا درست بین جعبه های پرتقال و نارنگی قرار داشته است، ولی شما به دلیل این که مثلا به آن احساس نیاز نمی کرده اید آن را به اصطلاح ندیده اید.
آیا چشم شما واقعا وظیفه خود را که همان دیدن باشد انجام نداده است؟ مسلما چنین چیزی قابل پذیرفتن نیست. زیرا نگاه شما در هنگام جست و جوی نارنگی و پرتقال، حتما چندین بار از روی لیموها نیز عبور کرده است. با وجود این متوجه لیموها نشده اید. توجیهی که امروزه از این مطلب میکنند چنین است که ذهن ما دارای صافی یا فیلتر خاصی است که تنها تصویرهای معینی می توانند از آن عبور کنند و تا چیزی از این صافی نگذرد قادر به درک آن نخواهیم بود. یعنی کافی نیست که چیزی در معرض دید ما قرار گیرد تا آن را ببینیم یا در حقیقت متوجع آن شویم.

نیاز ، علاقه ، انتظار
هنگامی که در خیابان قدم می زنیم، در هر گام میلیونها واحد اطلاعاتی از مقابل چشمانمان عبور می کند. ولی ما متوجه آنها نمی شویم. برای درک اشیاء شرایطی لازم است. مثلا باید آنها را لازم داشته باشیم. هنگام عبور از خیابان اگر گرسنه باشید ممکن است تابلو رستوران ها توجهتان را جلب کند. ممکن است وارد رستوران شوید و غذا سفارش دهید. در آن هنگام اگر کسی نشانی عکاسی را بپرسد ممکن است اظهار بی اطلاعی کنید، اما در هنگام خروج متوجه شوید که مغازه عکاسی درست در کنار رستوران قرار دارد. چنان چه به چیزی نیاز داشته باشیم، به صورت خودکار این احساس را به ضمیر ناخودآگاه منتقل میکنیم و او شبکه ذهنی را فعال می کند تا هرچه را که به مطلب مورد نیاز مربوط می شود جذب کند و اجازه دهد تا آن مطلب وارد ذهن شود.
همچنین اگر چیزی را دوست داشته باشیم، باز هم ضمیر ناخودآگاه ما پیام را دریافت می کند و آن گاه شبکه ذهنی نسبت به آن موضوع خاص، حساس و فعال می شود. به عنوان مثال، اگر به نوع خاصی از موسیقی علاقه مند باشیم، هر خبر و یا آگهی کنسرت را که به آن نوع موسیقی مربوط بشود می بینیم و به آن توجه نشان میدهیم. این موضوع منحصر به حس بینایی و یا تصویر های دیداری نیست. در مورد صدا هم همین طور است. مثلا در هنگام قدم زدن در خیابان چه بسا به کسانی برمی خورید که سخت سرگرم بحث و گفت وگو هستند. اما شما یک کلمه از حرف هایشان را متوجه نمی شوید، زیرا صافی ذهنی که در زبان‌های بیگانه به آن RAS می‌گویند به آن اجازه عبور نمیدهد.

باز هم مثالی دیگر:
فرض کنیم قطعه زمینی در اختیار دارید و یک روز به فکر می افتید که در آن ساختمان سازی بکنید. همان روز با یکی از دوستان قدیمی که مهندس ساختمان است برخورد می کنید و او صحبتی را درباره ساختمان سازی آغاز می کند. موضوع را با او در میان می گذارید و او اطمینان می دهد که این کار عملی است. حتی می گوید که اگر پول کافی هم ندارید می توانید وام بگیرید، یا با کسی شریک شوید و یا پس از شروع، یک طبقه اش را پیش فروش کنید و امثال اینها. اطلاعات ارزشمند دیگری هم در اختیارتان می گذارد و قول می دهد که عملا کمکتان کند. ممکن است یاد این شعر بیفتید که “گاهی بساط عیش خودش جور می شود!” ولی اگر درست فکر کنید می بینید که همه اینها به شکلی با قانون جذب ارتباط دارد. شاید بارها با آن آقای مهندس برخورد داشته اید. شاید بارها راجع به امکانات ساختمان سازی صحبت می کرده است و شما که تصمیم به این کار نداشته اید توجه نکرده اید.

پس:
نکته مهم: عواملی که باعث موفقیت شوند در اطراف شما فراوان است. کافی است هدفتان را مشخص کنید و در آن باره فکر کنید و تصمیم بگیرید. آن گاه قانون جذب به کار می افتد و عواملی که متناسب با آن هدف باشد، جذب ذهن می شود. ناگهان می بینید راههای مهمی که شما را به هدف می رساند در جلو پای شما قرار دارد. هدف شما چیست؟ چه می خواهید؟ آن را روی کاغذ بیاورید و نتیجه را ببینید.

همه جواب بیتین۰
11/12/2025

همه جواب بیتین۰

 در عمل به نظر می‌رسد که وقتی ما با تمام وجود خواهان چیزی هستیم و تصمیم می‌گیریم که آن را حتما به دست بیاوریم، گویی ناگه...
11/12/2025


در عمل به نظر می‌رسد که وقتی ما با تمام وجود خواهان چیزی هستیم و تصمیم می‌گیریم که آن را حتما به دست بیاوریم، گویی ناگهان نیروهایی به کار می‌افتند تا ما را به هدف نزدیک کنند. اشخاصی به کمک می‌آیند، امکانهای تازه‌ای پدیدار می‌شوند، و جاده‌های بزرگی در مقابل چشمان ما گشوده می‌گردد. اما در مورد علت ایجاد این حالت عقاید گوناگونی وجود دارد.

بعضی‌ها آنچه را که ظاهرا به نظر می‌رسد پذیرفته‌اند. تصور کرده‌اند که در مغز ما آهنربایی است که چیزهای مفید را به خود جذب می‌کند! بعضی گمان کرده‌اند که مغز، امواجی از خود ساطع می‌کند که امواج متناسب با خود را جذب می‌کند. عده‌ای نیز این را پذیرفته‌اند که کائناتی درکارند و آنها هستند که شرایط و موقعیت‌ها را سرراهشان قرار می‌دهند! (چیزی که در فیلم راز با عبارت “فرمانبردارم سرورم!” بسیار بر آن تاکید شد.) بر اساس همین برداشت‌ها فیلمی با عنوان “راز” ساخته شده است که احتمالا آن را دیده و یا کتابش را خوانده‌اید. باید گفت که وجود چنین امواجی در هیچ آزمایشگاه فیزیکی به اثبات نرسیده است. نیروی آهنربایی مغز و رفتار این چنینی کائنات هم با اصول علمی سازگار نیست.

اما واقعا علت علمی چنین حالتی چیست؟
قانون جذب چیست؟
قانون جذب نیز مانند هر قانون دیگری برخاسته از تجارب بشری است. از پیدایش تمدن تاکنون، کسانی در رسیدن به هدف یا هدفهای خود توفیق پیدا می کرده اند، تا این که در قرن اخیر کسان دیگری پیدا شدند و با مطالعه رفتارها و خصوصیات آدمهای موفق سعی کردند با شیوه های علمی دریابند که چه عامل یا عواملی باعث موفقیت انسانها می شود.
در گذشته ها کسی برداشت درستی از این موضوع نداشت. بعضی خیال می کردند علت کامیابی افراد بخت و اقبال است. بعضی هم گمان می کردند که برای رسیدن به بعضی خواسته ها (مثلا خواسته های مادی) باید از وجدان و شرافت و انسانیت گذشت و به حقوق دیگران تجاوز کرد. اما با گذشت زمان عوامل ساده ای کشف شد که در موفقیت انسانها اثر کلی دارد. قانون جذب یکی از آن عوامل است.

قانون جذب به طور خلاصه این است:
شما هدف یا هدفهای زندگی خود را مشخص کنید و دقیقا بدانید که چه می خواهید و به ویژه اگر آنها را روی کاغذ بیاورید و در لزوم آنها فکر کنید تا مطمئن شوید و به هدفهای خود ایمان بیاورید ، به نظر می رسد که عواملی نامریی ناگهان به کار می افتند و راه را برایتان هموار میکنند و شما را به سوی موفقیت می رانند. چرا چنین است؟

بررسی علمی قانون جذب شبکه ذهنی
برای اینکه اساس قانون جذب روشن بشود چاره ای نداریم به جز این که به شبکه یا صافی یا فیلتر ذهنی RAS:Reticular Activating System اشاره ای داشته باشیم. مطلب را با ذکر مثال ساده ای آغاز می کنیم:
فرض کنید به مغازه میوه فروشی می روید تا چند کیلو نارنگی و پرتقال بخرید. پس از خرید وقتی به اتومبیلتان برمیگردید همسرتان می پرسد “راستی لیموترش هم داشت؟” شما پس از مکث نسبتا طولانی می گویید “راستش نمی دانم… اصلا توجه نکردم. حتما داشته. باید بروم ببینم” وقتی برای بار دوم به مغازه می روید، متوجه می شوید که جعبه لیموترش اتفاقا درست بین جعبه های پرتقال و نارنگی قرار داشته است، ولی شما به دلیل این که مثلا به آن احساس نیاز نمی کرده اید آن را به اصطلاح ندیده اید.
آیا چشم شما واقعا وظیفه خود را که همان دیدن باشد انجام نداده است؟ مسلما چنین چیزی قابل پذیرفتن نیست. زیرا نگاه شما در هنگام جست و جوی نارنگی و پرتقال، حتما چندین بار از روی لیموها نیز عبور کرده است. با وجود این متوجه لیموها نشده اید. توجیهی که امروزه از این مطلب میکنند چنین است که ذهن ما دارای صافی یا فیلتر خاصی است که تنها تصویرهای معینی می توانند از آن عبور کنند و تا چیزی از این صافی نگذرد قادر به درک آن نخواهیم بود. یعنی کافی نیست که چیزی در معرض دید ما قرار گیرد تا آن را ببینیم یا در حقیقت متوجع آن شویم.

نیاز ، علاقه ، انتظار
هنگامی که در خیابان قدم می زنیم، در هر گام میلیونها واحد اطلاعاتی از مقابل چشمانمان عبور می کند. ولی ما متوجه آنها نمی شویم. برای درک اشیاء شرایطی لازم است. مثلا باید آنها را لازم داشته باشیم. هنگام عبور از خیابان اگر گرسنه باشید ممکن است تابلو رستوران ها توجهتان را جلب کند. ممکن است وارد رستوران شوید و غذا سفارش دهید. در آن هنگام اگر کسی نشانی عکاسی را بپرسد ممکن است اظهار بی اطلاعی کنید، اما در هنگام خروج متوجه شوید که مغازه عکاسی درست در کنار رستوران قرار دارد. چنان چه به چیزی نیاز داشته باشیم، به صورت خودکار این احساس را به ضمیر ناخودآگاه منتقل میکنیم و او شبکه ذهنی را فعال می کند تا هرچه را که به مطلب مورد نیاز مربوط می شود جذب کند و اجازه دهد تا آن مطلب وارد ذهن شود.
همچنین اگر چیزی را دوست داشته باشیم، باز هم ضمیر ناخودآگاه ما پیام را دریافت می کند و آن گاه شبکه ذهنی نسبت به آن موضوع خاص، حساس و فعال می شود. به عنوان مثال، اگر به نوع خاصی از موسیقی علاقه مند باشیم، هر خبر و یا آگهی کنسرت را که به آن نوع موسیقی مربوط بشود می بینیم و به آن توجه نشان میدهیم. این موضوع منحصر به حس بینایی و یا تصویر های دیداری نیست. در مورد صدا هم همین طور است. مثلا در هنگام قدم زدن در خیابان چه بسا به کسانی برمی خورید که سخت سرگرم بحث و گفت وگو هستند. اما شما یک کلمه از حرف هایشان را متوجه نمی شوید، زیرا صافی ذهنی که در زبان‌های بیگانه به آن RAS می‌گویند به آن اجازه عبور نمیدهد.

باز هم مثالی دیگر:
فرض کنیم قطعه زمینی در اختیار دارید و یک روز به فکر می افتید که در آن ساختمان سازی بکنید. همان روز با یکی از دوستان قدیمی که مهندس ساختمان است برخورد می کنید و او صحبتی را درباره ساختمان سازی آغاز می کند. موضوع را با او در میان می گذارید و او اطمینان می دهد که این کار عملی است. حتی می گوید که اگر پول کافی هم ندارید می توانید وام بگیرید، یا با کسی شریک شوید و یا پس از شروع، یک طبقه اش را پیش فروش کنید و امثال اینها. اطلاعات ارزشمند دیگری هم در اختیارتان می گذارد و قول می دهد که عملا کمکتان کند. ممکن است یاد این شعر بیفتید که “گاهی بساط عیش خودش جور می شود!” ولی اگر درست فکر کنید می بینید که همه اینها به شکلی با قانون جذب ارتباط دارد. شاید بارها با آن آقای مهندس برخورد داشته اید. شاید بارها راجع به امکانات ساختمان سازی صحبت می کرده است و شما که تصمیم به این کار نداشته اید توجه نکرده اید.

پس:
نکته مهم: عواملی که باعث موفقیت شوند در اطراف شما فراوان است. کافی است هدفتان را مشخص کنید و در آن باره فکر کنید و تصمیم بگیرید. آن گاه قانون جذب به کار می افتد و عواملی که متناسب با آن هدف باشد، جذب ذهن می شود. ناگهان می بینید راههای مهمی که شما را به هدف می رساند در جلو پای شما قرار دارد. هدف شما چیست؟ چه می خواهید؟ آن را روی کاغذ بیاورید و نتیجه را ببینید.
برای حمایت از ما لطفا شیر نمایید
Nimra Noor Pti
@طرفداران برتر

پول تنها زمانی رشد می‌کند که صاحبش رشد کرده باشد. اگر خودت را پرورش ندهی، مهارت‌هایت را نسازی و دیدگاهت را بزرگ نکنی، پو...
11/12/2025

پول تنها زمانی رشد می‌کند که صاحبش رشد کرده باشد. اگر خودت را پرورش ندهی، مهارت‌هایت را نسازی و دیدگاهت را بزرگ نکنی، پول هرقدر هم زیاد شود باز هم از دست می‌رود. رشد شخصی یعنی یادگیری، انضباط، پشتکار و ساختن ذهنیت درست. وقتی خودت رشد کنی، تصمیم‌هایت هوشمندانه‌تر می‌شوند و پولت در مسیر درست حرکت می‌کند. بسیاری از افراد دنبال پول‌اند، اما فراموش می‌کنند که پول تنها همراه کسانی رشد می‌کند که خودشان تغییر کرده باشند. پس اول روی خودت سرمایه‌گذاری کن؛ مهارت‌ها، دانش و شخصیتت را بساز. آن‌وقت پول هم به‌طور طبیعی رشد خواهد کرد.
راز قدرت ذهن

کتاب «اثر مرکب» از "دارن هاردی" به ما یاد می‌دهد که موفقیت‌های بزرگ از تصمیم‌های کوچک و مداوم ساخته می‌شوند. این کتاب نش...
11/12/2025

کتاب «اثر مرکب» از "دارن هاردی"
به ما یاد می‌دهد که موفقیت‌های بزرگ از تصمیم‌های کوچک و مداوم ساخته می‌شوند. این کتاب نشان می‌دهد که تغییرات کوچک روزانه، اگر با پشتکار ادامه یابند، نتایج شگفت‌انگیزی در زندگی ایجاد می‌کنند.

اگر می‌خواهید یاد بگیرید چگونه با عادت‌های ساده به هدف‌های بزرگ برسید، اثر مرکب کتابی است که باید بخوانید.

۴. درس مهم از این کتاب را در ادامه بخوانید.

۱. قدرت عادت‌های کوچک
تغییرات کوچک و منظم، در طول زمان اثرات بزرگی ایجاد می‌کنند. حتی کارهای ساده مثل روزی ۱۰ صفحه مطالعه یا ۱۵ دقیقه ورزش، اگر مداوم انجام شوند، زندگی را دگرگون می‌کنند.

۲. ثبات از استعداد مهم‌تر است
موفقیت از استمرار و نظم می‌آید، نه از انگیزه‌های لحظه‌ای. کسی که کارهای درست را هر روز انجام می‌دهد، حتی اگر کوچک باشند، از کسی که فقط گاهی با هیجان شروع می‌کند، جلوتر خواهد بود.

۳. مسئولیت کامل زندگی با توست
دارن هاردی تأکید می‌کند که باید صددرصد مسئول نتایج زندگی‌ات باشی. تقصیر را گردن دیگران نینداز. موفقیت یا شکست تو، حاصل انتخاب‌ها و تصمیم‌های خودت است.

۴. انتخاب‌ها مسیر زندگی را می‌سازند
هر تصمیم کوچک — از نوع غذایی که می‌خوری تا نحوه‌ی خرج کردن زمان — آینده‌ات را شکل می‌دهد. انتخاب‌های آگاهانه امروز، نتایج درخشان فردا را رقم می‌زنند.
@طرفداران برتر
Nimra Noor Pti
از همه دل بریدم

26/11/2025

از شکست نترس

26/11/2025

کسانی که تمام روز انگشتش روی صفحه موبایل می‌لغزد و از یک ویدیوی مسخره به ویدیوی بعدی می‌پرد، نه از زندگی عقب مانده؛ از خودِ خودش عقب مانده. این آدم‌ها شب که گوشی را می‌گذارند کنار، تازه یادشان می‌آید که چرا درآمد ندارند، چرا کارشان پیش نمی‌رود، چرا شکست پشت شکست. انگار انتظار دارند سرنوشت با دستان خودش در بزند و بگوید: «بیا، من برایت موفقیت آوردم، فقط تو مشغول خندیدن و اسکرول‌کردن باش.» دنیا این‌گونه کار نمی‌کند.

هر مردی که روزش را با تماشای ویدیوهای بی‌ارزش می‌گذراند و بعد از بخت، از جامعه، از شانس و از خدا شکایت می‌کند، باید یک حقیقت تلخ را بپذیرد: مشکل بیرون نیست، مشکل روح بی‌هدف خودش است. روان‌شناسی هزاربار ثابت کرده که ذهنی که با محرک‌های سطحی تغذیه شود، دیگر توان ساختن زندگی واقعی را ندارد. ذهنی که فقط به مصرف سرگرمی معتاد است، نمی‌تواند تولیدکننده موفقیت باشد. این یک قانون ساده است، نه فلسفه پیچیده.

تو نمی‌توانی تمام روز وقتت را بسوزانی و انتظار داشته باشی زندگی‌ات گل بدهد. نمی‌توانی ساعت‌ها در تیک‌تاک و اینستاگرام به دنبال خنده‌های الکی باشی و بعد بپرسی چرا کارت خراب است. این طرز زندگی مثل این است که تخم‌مرغ را در آفتاب بگذاری و از خدا بخواهی فردا برایت جوجه بدهد. هیچ عقل سالمی چنین خیالی را باور نمی‌کند.

انسانی که تمام انرژی‌اش را به ویدیوهایی می‌دهد که هیچ ارزشی ندارند، دارد خزانه ذهنش را با زباله پر می‌کند. و وقتی ذهن پر از زباله شد، دیگر جایی برای انگیزه، هدف، قدرت و نظم باقی نمی‌ماند. ذکی مکسویل همیشه گفته: «هیچ‌کس نمی‌تواند به تو کمک کند، جز خودت.» اگر خودت در طول روز، ساعت پشت ساعت، مغزت را به ابتذال می‌سپاری، پس انتظار چه آینده‌ای را داری؟ آینده فقط به کسانی لبخند می‌زند که برایش هزینه می‌دهند، نه به کسانی که فقط مصرف‌کننده وقت و اینترنت هستند.

رک و بدون تعارف بگویم: اگر امروز موفق نیستی، دلیلش صددرصد رفتارهای امروزت است. نه کسی دشمن توست، نه کسی راهت را بند کرده. تو خودت قاتل زمانت هستی. تو خودت انگیزه‌ات را خفه کرده‌ای. تو خودت با انگشت شستت، عمرت را خاک کرده‌ای. بعد شکایت می‌کنی؟ از چه؟ از کی؟

زندگی با کسانی که در مسیر هستند مهربان است، نه با کسانی که از مسیر فرار می‌کنند. هر دقیقه‌ای که برای دیدن محتویات بی‌ارزش صرف می‌کنی، در واقع از حساب آینده‌ات قرض می‌گیری. این قرض دیر یا زود با بهره‌اش از تو گرفته می‌شود؛ اسم این بهره شکست، فقر، سردرگمی و حسرت است.

تو که مردی جوان هستی، تو که هنوز توان داری، تو که هنوز امید داری، این زندگی حق ندارد با سرگرمی‌های پوچ تلف شود. وقت آن رسیده که گوشی را بگذاری کنار، مغزت را پاک‌سازی کنی، یک هدف روشن بسازی و مثل یک انسان قدرتمند روی مسیرت قدم برداری. تو برای رسالت به دنیا آمده‌ای، نه برای اسکرول‌کردن و خندیدن به ویدیوهای کوتاهی که حتی فردا یادت نمی‌ماند.

ذکی مکسویل همیشه تأکید کرده که کسی که وقتش را مدیریت نکند، زندگی‌اش را از دست می‌دهد. پس امروز تصمیم بگیر. از این لحظه. موبایل را ببند. بلند شو. تکان بخور. مسیرت را برو. هیچ‌چیز، تکرار می‌کنم هیچ‌چیز بدتر از این نیست که روزی برسد و بفهمی تو خودت زندگی‌ات را نابود کردی، نه دیگران.

ذخیره کن
Nimra Noor Pti
Abdulbasit Darwish
از صفحه ذکی ماکسویل مربی موفقیت

پنج زخم پنهانی انسان بی‌هدفنوشتهٔ ذکی مکسویل – مربی زندگی، متخصص در هدف‌گذاری و چرخ‌های زندگیزندگی بدون هدف، مانند کشتی‌...
20/11/2025

پنج زخم پنهانی انسان بی‌هدف
نوشتهٔ ذکی مکسویل – مربی زندگی، متخصص در هدف‌گذاری و چرخ‌های زندگی

زندگی بدون هدف، مانند کشتی‌ای‌ست که در دریا بدون سکان و بدون مقصد رها شده باشد. نه‌تنها به جایی نمی‌رسد، بلکه طوفان‌ها و موج‌های کوچک هم آن را متلاشی خواهند کرد. من این را از کتاب نخوانده‌ام؛ این را از زندگیِ خودم آموخته‌ام. سال‌هایی را بی‌هدف گذراندم، روزهایی را که نه‌تنها به جایی نرسیدم، بلکه حتی خودم را هم گم کرده بودم. در این مقاله می‌خواهم هفت زخم عمیقی را برایت افشا کنم که هر انسانی بی‌هدف، در وجودش حمل می‌کند. این زخم‌ها فقط روانی نیستند، بلکه تمام زندگی را از درون می‌سوزانند.

۱. سردرگمی مزمن
اولین و شاید دردناک‌ترین نشانهٔ انسان بی‌هدف، سردرگمی‌ست. نمی‌داند چرا زنده است، کجا می‌رود، چرا کار می‌کند یا حتی چرا زنده مانده. صبح‌ها بیدار می‌شود فقط چون باید بیدار شود، نه چون مأموریتی دارد. زندگی او از روی عادت می‌گذرد، نه از روی انتخاب.

۲. کنترول ضعیف روی اعمال و رفتار
وقتی هدفی در کار نباشد، کنترول هم نیست. انسان بی‌هدف نمی‌داند که امروز چه کاری مهم است و چه چیزی بی‌ارزش. در نتیجه هر عمل کوچک یا احساس زودگذر می‌تواند او را از مسیر خارج کند. ذهن او به‌جای نظم، پر از حواس‌پرتی‌هاست.

۳. ضعف شدید انگیزه و اراده
بدون مقصد، هیچ انگیزه‌ای دوام نمی‌آورد. وقتی ندانی برای چه باید بجنگی، چرا باید بجنگی؟ انسان بی‌هدف همیشه در حال به تعویق انداختن است، و اراده‌اش مثل برف در آفتاب آب می‌شود. به قول ذکی مکسویل: «کسی که برای چیزی نمی‌میرد، به‌خاطر هیچ چیزی هم زندگی نمی‌کند.»

۴. برنامه‌ریزی مبهم و سطحی
برنامه‌ای که بر پایهٔ هدف نباشد، شبیه به لیستی از کارهای بی‌معناست. فرد بی‌هدف برنامه می‌سازد، ولی هیچ چارچوبی ندارد. فردا را نمی‌بیند، چون تصویری از فردای خود ندارد. حتی برنامه‌هایش هم او را خسته می‌کند چون به جای نظم، بی‌نظمی در آن پنهان است.

۵. ضعف در تصمیم‌گیری
وقتی ندانی مقصدت کجاست، هیچ راهی خوب و بد نیست. انسان بی‌هدف بین هر گزینه‌ای شک می‌کند. تصمیم‌گیری برایش سخت‌ترین کار دنیاست چون هیچ معیاری برای انتخاب ندارد. در نهایت یا بخت و اتفاق تصمیم می‌گیرد یا اصلاً تصمیم نمی‌گیرد.

توهم خوشبختی در ازدواج، یکی از رایج‌ترین نقاب‌هایی‌ست که آدم‌ها به صورت می‌زنند.لبخندهای مصنوعی، عکس‌های دونفره، و جملات...
18/11/2025

توهم خوشبختی در ازدواج، یکی از رایج‌ترین نقاب‌هایی‌ست که آدم‌ها به صورت می‌زنند.
لبخندهای مصنوعی، عکس‌های دونفره، و جملات عاشقانه‌ای که زیرشان دردهای پنهان خفته‌اند.
اگر تا قبل از ۳۵ سالگی این ۱۷ حقیقت تلخ را ندانی، ممکن است وارد رابطه‌ای شوی که بیشتر شبیه زندان باشد تا خانه.

۱. آشنایی همیشه با هیجان شروع می‌شود، اما هیجان دوام ندارد
آدرنالین اول رابطه مثل نوشیدنی شیرین است، اما نمی‌شود با آن زندگی ساخت. بعد از مدتی، همه چیز عادی می‌شود و آن‌وقت است که باید ببینی آیا واقعاً با این آدم می‌توانی دوام بیاوری.

۲. عشق کافی نیست
عشق می‌تواند شروع خوبی باشد، اما برای ادامه، باید احترام، درک، و بلوغ باشد. خیلی‌ها عاشق‌اند اما در زندگی مشترک شکست می‌خورند.

۳. تفاوت‌های شخصیتی با زمان حل نمی‌شوند
اگر کسی درون‌گراست و تو برون‌گرا، اگر او اهل سکوت است و تو اهل گفت‌وگو، این‌ها با ازدواج حل نمی‌شوند. بلکه پررنگ‌تر می‌شوند.

۴. خانواده همسر، بخشی از زندگی تو می‌شوند
نه فقط در مهمانی‌ها، بلکه در تصمیم‌ها، تربیت فرزند، و حتی دعواها. اگر نتوانی با خانواده‌اش کنار بیایی، رابطه‌تان همیشه در تنش خواهد بود.

۵. پول، مهم‌تر از چیزی‌ست که فکر می‌کنی
عشق نمی‌تواند قبض برق را پرداخت کند. بی‌پولی، فشار روانی می‌آورد و حتی عاشق‌ترین زوج‌ها را از هم دور می‌کند.

۶. رابطه جنسی، اگر نادیده گرفته شود، تبدیل به فاصله می‌شود
خیلی‌ها از صحبت درباره‌اش خجالت می‌کشند، اما نادیده‌گرفتنش باعث سردی، خیانت، یا افسردگی می‌شود.

۷. بچه‌دار شدن، همه چیز را تغییر می‌دهد
نه فقط برنامه روزانه، بلکه رابطه، بدن، روان، و حتی نگاه به زندگی. اگر آماده نیستی، نکن.

۸. خیانت فقط جسمی نیست
بی‌توجهی، پنهان‌کاری، دروغ‌های کوچک، و حتی نگاه‌های مقایسه‌گر، همه نوعی خیانت‌اند.

۹. دعواها تمام نمی‌شوند، فقط شکل‌شان عوض می‌شود
از بحث‌های بلند به سکوت‌های سرد، از فریاد به بی‌تفاوتی. دعواها بخشی از رابطه‌اند، مهم این است که بلد باشی چطور حل‌شان کنی.

۱۰. تنهایی در رابطه، واقعی‌تر از تنهایی مجردی‌ست
وقتی در کنار کسی هستی که تو را نمی‌فهمد، تنهاتر از وقتی هستی که کسی را نداری.

۱۱. تغییر آدم‌ها بعد از ازدواج، افسانه است
اگر فکر می‌کنی بعد از ازدواج او بهتر می‌شود، مهربان‌تر، مسئول‌تر، یا وفادارتر، داری خودت را فریب می‌دهی.

۱۲. مسئولیت‌ها دو برابر می‌شوند، نه نصف
خانه، کار، فرزند، خانواده‌ها، همه چیز بیشتر می‌شود. اگر دنبال آسایش هستی، ازدواج مسیر ساده‌ای نیست.

۱۳. آزادی‌ات محدود می‌شود
نه به‌خاطر اجبار، بلکه چون باید به کسی دیگر فکر کنی. هر تصمیم، هر سفر، هر خرید، باید با هماهنگی باشد.

۱۴. گاهی باید ببخشی بدون اینکه عذرخواهی بشنوی
در زندگی مشترک، همیشه همه چیز عادلانه نیست. گاهی باید ببخشی فقط برای اینکه رابطه ادامه پیدا کند.

۱۵. عشق، اگر مراقبت نشود، می‌میرد
مثل گیاهی‌ست که اگر آب نخورد، پژمرده می‌شود. عشق نیاز به مراقبت، توجه، و تلاش دارد.

۱۶. ازدواج، آینه‌ای‌ست از خودت
تمام ضعف‌ها، ترس‌ها، و عقده‌هایت را به تو نشان می‌دهد. اگر آماده روبه‌رو شدن با خودت نیستی، ازدواج نکن.

۱۷. خوشبختی در ازدواج، یک انتخاب روزانه است
نه یک اتفاق، نه یک شانس. هر روز باید انتخاب کنی که بمانی، بفهمی، ببخشی، و بسازی.

اگر این‌ها را می‌دانی و هنوز می‌خواهی ازدواج کنی، شاید آماده‌ای.
اگر نمی‌دانی، بهتر است صبر کنی.
و اگر تجربه‌اش کرده‌ای، شاید وقتش باشد که صادقانه با خودت روبه‌رو شوی.

این پست را برای کسی بفرست که فکر می‌کنی باید آن را بخواند.
نظرت را بنویس، تجربه‌ات را بگو، و اگر خواستی بیشتر از این‌ها بدانی، اینجا بمان.
ما درباره چیزهایی حرف می‌زنیم که همه حس‌شان می‌کنند، اما کمتر کسی جرأت گفتنش را دارد.
@طرفداران برتر

چرا با کارگری پولدار نمی‌شوید – تحلیل عمیق از نگاه ذکی مکسویلکتاب «با کارگری پولدار نمی‌شوید» برای بسیاری از مردم تلنگر ...
13/11/2025

چرا با کارگری پولدار نمی‌شوید – تحلیل عمیق از نگاه ذکی مکسویل

کتاب «با کارگری پولدار نمی‌شوید» برای بسیاری از مردم تلنگر بود، اما فقط برای عده‌ای کم تبدیل به بیداری واقعی شد. سه میلیون نفر آن را دیدند، بیست‌و‌سه هزار نفر آن را خواندند، اما تنها ۶۵ نفر جرأت کردند واکنش نشان دهند. همین آمار کوچک، یک حقیقت بزرگ را فاش می‌کند: بیشتر انسان‌ها دوست دارند شنونده باشند، نه تغییر دهنده.

هدف من از نوشتن این کتاب هرگز توهین به کارگر نبود. من خودم سال‌ها کارگر بودم، عرق ریختم، دستم تاول زد، و می‌دانم کارگری یعنی چه. هدف من این بود که ذهن‌ها را از حالت “بقا” به حالت “رشد” منتقل کنم. این کتاب برای آنانی نوشته شده که از تکرار صبح تا شب، از دستور گرفتن، از بی‌ارزشی درون سیستم خسته‌اند و در اعماق قلب‌شان احساس می‌کنند برای چیزی بزرگ‌تر ساخته شده‌اند.

حقیقت نخست: کارگری مقدس است، اما محدود

کارگری تو را زنده نگه می‌دارد، اما ثروتمند نمی‌کند. در کارگری، تو وقتت را می‌فروشی تا کسی دیگر رویای خودش را بسازد. در تجارت، تو سیستم می‌سازی تا زمان برایت کار کند. تفاوت، در نوع نگاه است نه در میزان زحمت. یک کارگر می‌گوید «اگر پول می‌داشتم، شروع می‌کردم»، اما یک کارآفرین می‌گوید «شروع می‌کنم تا پول پیدا کنم». این تفاوت در تفکر، سرنوشت را تعیین می‌کند.

حقیقت دوم: ذهن فقیر دنبال دلیل است، ذهن ثروتمند دنبال راه

وقتی خواننده می‌گوید: «اگر همه صاحب کسب‌وکار شوند، پس کارگری را چه کسی انجام دهد؟» او در واقع دارد بهانه می‌سازد تا در جای فعلی‌اش بماند. جهان همیشه به کارگر نیاز دارد، اما هیچ‌کس تو را مجبور نکرده که تا آخر عمر یکی از آن‌ها بمانی. تو می‌توانی از کارگری آغاز کنی اما در همان نقطه نمانی. هر انسان حق دارد مسیرش را عوض کند، مهارتش را ارتقا دهد و سیستم خود را بسازد.

حقیقت سوم: آغاز از صفر، دشوار اما ممکن

بله، سخت است. اگر پول داشتی، راحت‌تر بود. اما کارآفرینی از پول شروع نمی‌شود، از دیدگاه شروع می‌شود. هر امپراتوری روزی یک تصمیم ساده بود. تصمیم یک انسان که گفت: “دیگر بس است.” اگر امروز تو فقط یک ابزار داری، فقط یک مهارت، فقط یک ساعت در روز، همین کافی است تا بنیان آزادی خودت را بسازی. من، ذکی مکسویل، با همین نقطه شروع کردم. بدون سرمایه، بدون پشتیبان، فقط با ذهنی که دیگر حاضر نبود برده‌ی تکرار باشد.

حقیقت چهارم: با کارگری پولدار نمی‌شوید، اما با کارگری می‌توانید آغاز کنید

کارگری بد نیست، اما ماندن در آن اشتباه است. این کتاب فریاد بیداری است برای هر انسانی که از ته دل می‌خواهد تغییر کند اما خودش را قانع کرده که “نمی‌شود”. حقیقت این است که می‌شود، اما باید بخواهی. باید درون خودت را تغییر دهی، نه شرایط بیرون را.

ذکی مکسویل می‌گوید:
«فقیر کسی نیست که پول ندارد، فقیر کسی است که باور ندارد می‌تواند پولدار شود.»

سؤال این نیست که آیا دنیا عادلانه است یا نه، سؤال این است: آیا تو واقعاً می‌خواهی آزاد شوی؟
اگر جواب تو “بله” است، پس از همین لحظه شروع کن، چون هیچ‌کس دیگری قرار نیست برای تو این مسیر را بسازد.

"هیچ‌کس نمی‌تواند به تو کمک کند، جز خودت." – ذکی مکسویل
Zaki Help
@طرفداران برتر
راز قدرت ذهن

@طرفداران برتر

♨️ادعای بزرگ آینده‌پژوهان: انسان تا سال ۲۰۵۰ می‌تواند به طول عمر هزار ساله دست یابدآینده‌پژوهان پیش‌بینی می‌کنند که پیشر...
31/10/2025

♨️ادعای بزرگ آینده‌پژوهان: انسان تا سال ۲۰۵۰ می‌تواند به طول عمر هزار ساله دست یابد

آینده‌پژوهان پیش‌بینی می‌کنند که پیشرفت‌های شگرف در فناوری به انسان امکان زندگی تا ۱۰۰۰ سال را خواهد داد. آنها معتقدند که موفقیت‌های چشمگیر در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی، رباتیک و انتقال دیجیتالی آگاهی، می‌تواند تا سال ۲۰۵۰ «جاودانگی» نسبی را به واقعیت تبدیل کند. بااین‌حال، برخی کارشناسان هشدار می‌دهند که این تغییرات ممکن است به دلیل مسائل پیچیده اجتماعی و اقتصادی برای همه در دسترس نباشد.

«ری کرزویل» (Ray Kurzweil)، دانشمند علوم کامپیوتر و آینده‌پژوه مشهور، فرارسیدن «تکینگی» (Singularity) را تا سال ۲۰۲۹ پیش‌بینی می‌کند؛ نقطه‌ای که در آن هوش مصنوعی از هوش انسان پیشی خواهد گرفت. به باور او، تا سال ۲۰۴۵ با استفاده از رابط‌های مغز و کامپیوتر و نانوبات‌هایی که در بدن ما قرار می‌گیرند، شاهد ادغام واقعی انسان و ماشین خواهیم بود. این نوآوری‌ها نه‌تنها به جاودانگی ذهن، بلکه به یک هوش جمعی انسانی میلیون‌ها بار قدرتمندتر از امروز منجر خواهد شد.

«ایان پیرسون» (Ian Pearson)، دانشمند بریتانیایی نیز پیش‌بینی می‌کند که تا سال ۲۰۵۰ افراد خوش‌شانس می‌توانند از طریق ترکیبی از مهندسی ژنتیک، رباتیک و بارگذاری آگاهی دیجیتال در یک فضای مجازی یا حتی در بدن‌های مصنوعی جدید، به طول عمر هزارساله دست یابند. به این ترتیب، فرسودگی بدن دیگر مانعی برای ادامه حیات نخواهد بود.

خلاصه کتاب «قدرت شروع ناقص» از جیمز کلیرکتاب «قدرت شروع ناقص (The Power of Imperfect Starts) نوشته جیمز کلیر، نویسنده‌ی ...
28/09/2025

خلاصه کتاب «قدرت شروع ناقص» از جیمز کلیر

کتاب «قدرت شروع ناقص (The Power of Imperfect Starts) نوشته جیمز کلیر، نویسنده‌ی کتاب پرفروش عادت‌های اتمی، بر اهمیت شروع کردن بدون وسواس کمال‌گرایی تأکید دارد. این کتاب به ما نشان می‌دهد که یکی از بزرگ‌ترین موانع پیشرفت، انتظار برای شرایط ایده‌آل یا داشتن برنامه‌ای کامل است.
نکات کلیدی کتاب:
۱. منتظر کمال نباشید، فقط شروع کنید:
اغلب افراد به دلیل ترس از اشتباه، اقدام نمی‌کنند. اما پیشرفت در طول مسیر اتفاق می‌افتد، نه قبل از آن.
۲. اقدام باعث وضوح می‌شود:
نمی‌توان از ابتدا مسیر دقیق را شناخت. تنها با حرکت کردن و تجربه کردن است که می‌توان مسیر درست را پیدا کرد.
۳. اهمیت تکرار و بهبود مستمر:
انجام دادن یک کار حتی به شکلی ناقص، بهتر از انجام ندادن آن است. کیفیت در نتیجه‌ی تکرار و بهبود مستمر به‌دست می‌آید.
۴. ذهنیت «انجام بده و اصلاح کن» را بپذیرید:
افراد موفق از اشتباهات‌شان درس می‌گیرند و آن‌ها را به فرصت تبدیل می‌کنند. مهم این است که از حرکت باز نایستید.
۵. ترس از شکست را کنار بگذارید:
شکست بخشی از فرایند یادگیری است. اگر منتظر لحظه‌ی بی‌نقص باشید، هیچ‌وقت شروع نخواهید کرد.

جمع‌بندی:
«قدرت شروع ناقص» به ما یادآوری می‌کند که موفقیت نتیجه‌ی اقدام مداوم است، نه برنامه‌ریزی بی‌پایان. هرچه زودتر شروع کنید، زودتر یاد می‌گیرید، رشد می‌کنید و به اهداف خود نزدیک‌تر می‌شوید. پس منتظر نباشید—همین حالا شروع کنید!

#کتابخوانی #کتاب #روانشناسی #انگیزشی

Address

Novaya Ulitsa, 4
Moscow

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Nimra Noor Pti posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share