09/21/2026
*دختر پنجشیر عاشق طالب میشود ..👩🏻🦳❤️🩹..*
*نشر از صفحه فیسبوک : Roman Sara ┆ 📖📚*
*ترتیب کننده: Ramin🤴 *
*نویسنده قاسمی🌕*
*قـسمتـ بیست دوم*
♡ـــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــ♡ـــــــــــــــــ♡
☆ــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــ☆ـــــــــــــــ☆ـــــــــــــــ☆
مجاهد ؛ صاحب نی به حیث یک مسلمان میگم برت
پری؛ به حیث یک مسلمان به مادرت بگو که با دختر مردم خوب رویه بکنه
مجاهد ؛ بیبی پریسا مادرم ضعیف است عقلش کار نمیکنه دوم یک دختر خالیم است
همیشه میگه او را برایت میگیرم حالی که تو در خانه ما آمدی میترسه که با تو ازدواج
نکنم
پری ؛ خو برش بگو که دلش جم باشه که من و تو فقط یک دوست هستیم مثل خواهر
برادر
مجاهد ؛ بریم
پری ؛ گپ مه فهمیدی
مجاهد ؛ تو گپ او شبم را نفهمیدی که گفتم دگه مرا برادر نگو گناه دارد
پری ؛ چرا چی گناه دارد
مجاهد ؛ هیچ کس به کس برادر نمیشه فهمیدی
به غیر برادر خونی خود انسان
پری ؛ اوف
مجاهد ؛ بریم خانه لطفاً
پری؛ مجاهد دلم نمیشه خیره مره نبر باز در همو
خانه
مجاهد ؛ خیره تو هم گپ مرا قبول کن بیا خانه بریم چند روز بعد همه چیز حل میشه
وعده است باز یا پیش مادرت شان میری یا اونا با ما زنده گی میکنن اما گپای مادرم را
در دل نگی بریم
پری؛ چون سر وعدہ تو اعتماد دارم درست است قبول دارم میریم اما مادرت را بگو که
دگه با من کاری نداشته باشد
مجاهد ؛ به چشم قبول است
پری؛ من وقتی این گپ را گفتم انگشت خود را طرف مجاهد گرفتم مجاهد دستم را
در دست خود گرفت و کف دستم را چنان بوسید که میگفتی این مجنون این زمانه
است و گفت به چشم قبول است
پری؛ مجاهد چی میکنی
مجاهد ! ببخشی ببخشی متوجه نبودم
پری میشه بریم
؛
خانه
مجاهد؛ همیالی میریم باز هم معذرت میخواهم پریسا جان
پری ؛ گپی نیست
مجاهد ؛ هیچ متوجه نشدم و کف دست پریسا را بوسیدم خیلی خجالت زده شدم
پری؛ وقتی به خانه آمدیم مادر مجاهد چیزی نگفت و شب غذا خوردیم ساعت های ۱۱
شب بود یک گیلاس چای گرفتم رفتم در جای همیشه گی چون میدانستم که مجاهد
هم اونجا است ای روزا خیلی دلم میخواهد که هر دقه پیش مجاهد باشم هر دقه دلم
میشود که کنار هم باشیم هیچ از بودن مجاهد سیر نمیشم
مجاهد ؛ پریسا بیا اینجا بنشین
پری ؛ مجاهد امشب دراز نکشدی چرا چرت میزنی
مجاهد : خوب زنده گی است دگه چرت خو میزنیم
پری چرت چی را
مجاهد ؛ چرت ترا
پری؛ چرت من ؟
مجاهد ؛ پریسا یک گپ را بگویم
پری ؛ خوب بگو
مجاهد: اگر روزی مادرم از تو خواستگاری بکنه چی جواب میتی ؟
پری چی هههه مادرت در عمر از من خواستگاری نمیکند
مجاهد : خوب فکر کن خواستگاری کرد چی جواب میتی ؟
پری چرا مادرت از من خواستگاری بکنه اقدر دخترای مقبول مانده
مجاهد ؛ خیلی گپ دان هستی خو جواب بتی
پری برش میگم که خاله جان جای را اشتباه آمدی من دختری نیستم که عروس شما
شوم من یک دختر نامزاد دار بودم که طلاق شدیم
مجاهد ؛ اوفف خو گمش کو پشتش نگرد
پری ؛ نه چرا پشتش نگردم خو بگو گپ دلت را
مجاهد ؛ کدام گپ دلم را
پری ؛ مجاهد میفهمم در دلت چیزی است خو نمیگی
مجاهد ؛ پریسا در دل من خیلی چیزا است اما
پری؛ اما چی چرا نمیگی چی است گردنت بسته بگو در دلت چی
است
مجاهد ؛ پر پری پریسا در دل من او چیز است او
پری؛ چی است
مجاهد ؛ روده گرده و غیره و غیره
پری؛ اوووف مجاهد خیلی بد هستی
مجاهد ؛ پریسا کوشش نکن که راض دلم را بدانی چون شاید بسیار دلها آزرده شود یا
شاید بسیاری دلها خوش شود
پری؛ خو بگو برم خیره
مجاهد ؛ نمیخواهم که دلت از من برنجه پریسا
پری ؛ نمیرنجه لطفاً بگو
مجاهد : ببخشی زنگ است
پری ؛ به تلفن مجاهد زنگ آمد و جواب داد خیلی زود قط کرد
بعداز قط کردن آمد و از رویم بوسید
مجاهد ؛ برایم زنگ آمد و برای عملیات خواستنم من هم یک دل را صد دل کردم و
آهسته کرده از روی پریسا بوسیدم روی لطیف اش خیلی گرم بود مثل قلب من و دلم
نمیشد که لبانم را از روی مقبول گرمش دور بکنم در دلم گفتم نشود این آخرین بوسه
باشد برای من چون به عملیات میرفتم
پریسا من میروم به عملیات اگر پس آمدم همه چیز را که در دلم است برایت میگویم
وعده است اگر پس نامدم در اطاقم برو و در الماریم یک سیف کوچک است او را بگی
باز کن باز همه چیز را میدانی من رفتم فقط برایم دعا کن الله نگهدار پریسا منتظرم
باش.........
`حله برق واری لایکش 100 برسانین 🫠`
مطالعه کردین خوش تان امد قسمت بعدی نشر شود
بلی ❤️👍🏻🫠
نخیر 😥😒🤕